طرز تفکر و بینش، زمینه ساز شکل گیری همه ابداعات، خلاقیت ها و هنرآفرینیهای بشر است. شاکله یک اثر هنری شامل گزینش مواد اولیه، نحوه اجرا، ترکیب بندی فرم و رنگ و تزئینات، همگی براساس نگرش اولیه در ذهن هنرمند شکل می گیرد. در نهایت، آنچه خلق می شود، همسو با نوع نگاه و ایدئولوژی خالق اثر است، لباس به عنوان یکی از پایه های اساسی فرهنگی در هر جامعه، می تواند گویای تفکرات و بینش افراد باشد و به مثابه یک زبان ارتباطی، بیانگر هویت اجتماعی، جغرافیایی، وابستگی صنفی، سیاسی، مذهبی، اقتصادی و جنسیتی است؛ بنابراین، روند تغییرات پوششی، بسیاری از ایده های اجتماعی و فردی را آشکار می سازد. لباس به عنوان یک هنر- صنعت دارای دو بعد ساختاری ظاهری و مفهومی محتوایی است. ساختار ظاهری لباس شامل شکل، رنگ، جنس پارچه و ملحقات است و همگی بنابر ایده پردازی های هنرمند - که همان محتوای لباس است - شکل می پذیرد؛ بنابراین، تغییر در ایده ها و تفکر، سبب تغییر در شکل ظاهری می شود، در این نوشتار، دو بعد اساسی در لباس بحث و تحلیل می شود. عصر قاجار به عنوان دوره ای که تحولات عمیقی را در ساختار پوشش دربر می گیرد، موضوع این نگارش است. علت انتخاب این عصر، وجود تغییرات مشهودی است که در اوضاع فرهنگی ایران رخ داد و بالطبع تغییر آشکار در شکل پوشش افراد، زمینه های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، سبب بروز تغییرات در نوع لباس قاجاریان شد. تغییراتی که براساس نوعی تفکرات غیربومی در حال شکل گیری بود.