اولین نهادی که فرد در آن رشد می کند خانواده است. در دوره کودکی، فرد بدون درک بسیاری از خوبی ها و بدی ها، هنجارها و ناهنجاری ها و کج روی ها، زندگی خود را سپری می کند. هنگامی که به سن قانونی می رسد و پا را از محیط خانوادگی به مدرسه می گذارد با هنجارهای بیشتری رو به رو می شود. در خانه و مدرسه می آموزد که همه باید در کنار هم زندگی کنند، هیچ کس به تنهایی نمی تواند زندگی کند، زیرا برآوردن حوانج انسان به یکدیگر وابسته است. لذا درک فعالیت های اجتماعی در ذهنش نقش می بندد. مدرسه و اجتماع به وی می آمرزند که او نیز باید به عضوی مفید برای خود و جامعه اش تبدیل شود تا ضمن بهره گیری از خدمات و دسترنج دیگران، عنصری اثرگذار در زندگی دیگران باشد. .
نوجوانی که به دوره ی دیگری از سطح تحصیلات وارد می شود با دنیای جدید تری آشنا می شود. او متوجه می شود که جهت و تحرک خاصی در ادامه حیاتش پیدا شده است. در این دوره نیز فعالیتش را باید بیشتر کند تا بفهمد که از نظر مدرسه و جامو، چه چیزهایی هنجار و چه چیزهایی ناهنجار تلقی می شوند. رعایت چه اصول اجتماعی برای ارزشمند و عدم رعایت چه اصولی وی را مرتکب ناهنجاری با کجروی می کند.
در دوره جوانی بر اثر گسترش روابط اجتماعی دوستان بیشتری کسب کرده و در کا مال بزرگتری قرار می گیرد...