سالهاست که آرزو دارم کتابهای طراحی نقاشان جوان ما به چاپ برسد. دو سه بار هم خودم آستین بالا زدم. دلم میخواست به سلیقه خودم و با مشورت دو سه تن از دوستان که به شناختشان معتقدم، طراحان و آثارشان را انتخاب کنم. در این میان احمد وکیلی و هادی ضیاءالدینی، همواره انتخاب نخست من بودند. منتها ناشری پیدا نشد. توان مالی هم این آرزو را برآورده نکرد.
این آرزو دلایلی داشت که حول مضامینی دربارة نقاشی در ایران دور میزد. احساس من این بود که بسیاری از دست اندرکاران هنر، از مدرنیسم برداشتی نادرست دارند. پرسشی ریشة این برداشت نادرست را روشن کرد: هنرمند ایرانی باید یا نباید با اصول سنتی، مثل توانایی تقلید طبیعت، رعایت تناسب، کالبدشناسی، پرداز و سایه زدن آشنا شود؟ عدهای که از فرنگ آمده بودند و مدام اخطار و هشدار میدادند که در غرب روشهای بنیادین گذشته زیر و زبر شده است، هنر تصویری امروز هنری مردود و مرده و هنر تجریدی جای آن را گرفته است، باورشان این بود که آموختن اصول سنتی، وقتکُشی و مرگ خلاقیت فردی است.
روشن بود که مدرنیسم با این تندروی که هر نوع مکتب قدیمی را ورشکسته میپنداشت، به بنبست میرسد. در بسیاری از سفرهایم به غرب میدیدم که اساتید مکتبهای تجریدی، با ترویج سنتگریزی کاری کرده بودند که تکنیکهای پایهای تا حد محسوسی گم یا کمپیدا باشد. و این طبیعی بود که هنرمند ایرانی، با پشتوانة فرهنگ چند هزار ساله و احترام به سنت، به این راه خطا نرود. چرا که به عیان میدیدم در ایران طراحان جوان استعداد یا تواناییهای بسیار بالایی نشان میدهند. به همین دلیل آرزو میکردم این توانایی و استعدادها در کتابها ثبت شود تا خود و دیگری به آن پی ببرند. در سفرها تعداد زیادی اسلاید طراحی از شاگردان دانشکده هنرهای زیبای تهران همراه میبردم و بارها پس از سخنرانی در دانشگاهها و موسسات هنری معتبر به عنوان هنرمند مدعو، شاهد تحسینشوندگان بودم. کسانی که اندکی با خصوصیات این قلم آشنایند میدانند که تحسین ناخودی را مدرک ماندگاری هنرمند نمیداند. این پاسخ کسانی است که تحجر هنرمندان ایرانی را فاجعه میپنداشتند.