فاصله گرفتن از «تاریخ» و پرسش از آن، از ویژگی مورخان عهد جدید می باشد. آغاز فرایند توجه به تاریخ» به مثابه یک علم مستقل که از شان ویژه ای برخوردار باشد در غرب به اندیشه های ویکو (vico) در قرن هیجدهم برمی گردد و با ادامه راه او توسط نظریه پردازان غربی، اکنون مکاتب مختلف تاریخ نگاری پدید آمد؛ هرچند در شرق ابن خلدون پس از مسعودی، یعقوبی و ابن مسکویه، برای اولین بار در بین اندیشمندان اسلامی از «فلسفه تاریخ» سخن گفته است و در «مقدمه» آن را تبدیل به یک «پرسمان» (الأشكالیه، problematic) نمود، اما جهت فربه تر نمودن آن در مشرق زمین کسی قدم به عرصه نگذاشت، ولذا تاریخ نگاری عصر حاضر ما هنوز به پارادایم و منظومه فکری طبری و یا به عبارتی تاریخ نگاری نقلی نزدیک تر است؛ و این مساله در حوزه مطالعات تاریخ اسلام» به گونه ای حادتر میباشد حال آنکه قرآن کریم با حدود چهار هزار آیه تاریخی تاکید ویژه و اهتمام خاصی به «تاریخ» نمود و مسلمانان را به تفکر، تدبر و تعقل در آن فراخواند، ضمن آنکه روایات اسلامی نیز با تأسی از قرآن کریم مطالعه عمیق سرگذشت پیشینیان و عبرت گیری از تاریخ آنها را به عبارات متعددی گوشزد نمودند، ولی حتی در حوزه های دینی ما [- على رغم دانشگاهها-) نیز «تاریخ» هنوز شان و مقام بایسته و شایسته خود را نیافت، و به عنوان یک رشته علمی مستقل در کنار سایر رشته ها قرار نگرفت. به نظر میرسد صعوبت دستیابی به «اجتهاد تاریخی» عامل اصلی عدم توجه مسلمانان و ایرانیان مسلمان به علم تاریخ باشد