هربرت سایمون مدیریت و تصمیم گیری را دو واژه هم معنا و مترادف می داند. برخی از صاحب نظران نیز معتقدند که کانون اصلی مدیریت را تصمیم گیری تشکیل می دهد و انجام وظایفی چون برنامه ریزی، سازماندهی و یا کنترل در واقع کاری جز تصمیم گیری درباره نحوه و چگونگی انجام این فعالیتها نیست. در واقع به وسیله تصمیم گیری است که مدیر تمامی وظایف خود را به انجام می رساند (سعادت، ۱۳۷۲، ص ۳). به عبارت دیگر کلیه وظایف مدیریت در قالب نوعی از تصمیم برای حل مشکل از قوه به فعل در می آید و در این مرحله است که دانش مدیریت به صورت فن ظاهر می شود (صادق پور، ۱۳۵۳).
بارنارد معتقد است که تصمیم گیری اصل و اساس وظایف مدیر را تشکیل می دهد و مهارت مدیر در تصمیم گیری، در کارایی وظایف و در کیفیت خدماتی که او ارائه می دهد نمایان می شود. نیومن کیفیت مدیریت را تابع کیفیت تصمیم گیری می داند، زیرا کیفیت طرح و برنامه ها، اثربخشی و کارامدی استراتژیها و کیفیت نتایجی که از اعمال آنها به دست می آید، همگی تابع کیفیت تصمیماتی است که مدیر اتخاذ می کند.
کونتر" نیز معتقد است که تصمیم گیری، اصل و اساس برنامه ریزی را تشکیل می دهد، زیرا بدیهی است که طرح، برنامه، سیاست و خط مشی نمی تواند وجود داشته باشد مگر اینکه کسی در جایی تصمیمی گرفته باشد.
بنابراین تصمیم گیری در مدیریت وظیفه ای است که سایر وظایف در سازمان در چارچوب کلی فرایند تصمیم گیری بررسی می شود، و انجام هر یک از وظایف مدیر در گرو اتخاذ تصمیم مناسب خواهد بود. فعالیت تصمیم گیری با توصیف فوق در دو سطح خرد و کلان انجام می پذیرد.
1. سطح خرد (decision making). سطح سازمانی است که در آن فعالیت تصمیم گیری، عمدتا توسط مدیران، در راستای حل مسائل و مشکلات سازمانی و انجام صحیح و درست وظایف طی فرایندی اتخاذ خواهد شد.
۲. سطح کلان. در این سطح مسائل در گستره ای وسیع تر تجزیه و تحلیل
می شود، و تصمیمات را عمدتا سیاستمداران و سیاست گذاران اتخاذ می کنند. تصمیم گیری در این سطح در راستای مسائل و مشکلات عمومی جامعه صورت می پذیرد. مدیران و سیاست گذاران ضمن بررسی مسائل جامعه و سازمانها در سطح کلان به اتخاذ خط مشی یا سیاست مناسب که آن نیز طی فرایندی شکل می گیرد می پردازند. فعالیت مربوط به این حوزه، «خط مشی گذاری» (policy making) یا سیاست گذاری» نام دارد. و براساس تقسیم بندی فوق این مجموعه در نظر دارد به بررسی مباحث مربوط به تصمیم گیری در دو سطح خرد و کلان بپردازد و بدین منظور مباحث این نوشتار در دو بخش سازماندهی شده است. در بخش اول که به تصمیم گیری در سطح خرد سازمانی اختصاص یافته است، فرایند تصمیم گیری سازمانی، مدلها و فنون آن بررسی شده است.
بخش دوم کتاب، به موضوع خط مشی گذاری عمومی اختصاص دارد و در آن ضمن بررسی تعاریف و کلیاتی از خط مشی گذاری، چرخه خط مشی در سه مرحله تدوین، اجرا و ارزیابی تبیین شده است.