به باور مؤلف کتاب، مبانی فکری صحیح پیشنیاز دسترسی به اهداف برنامه ریزی توسعه اقتصادی است. فقدان تئوری هدفمندسازی منابع جهت دستیابی به خلق مزیت نسبی در بخشهای مدرن، اولویت دار و پیشتاز اقتصادی حلقه مفقوده آموزشهای رایج و برنامه های توسعه به شمار می رود. برابر یافته های کتاب، تمرکز سرمایه های مادی و انسانی در فن آوریهای برتر نظیر نانو و بیوتکنولوژی، فن آوری اطلاعات و هسته ای ، نواوری، خدمات نوین پزشکی، تولید علم، اختراعات و... تنها گزینه برون رفت از مدارهای توسعه نیافتگی محسوب می شود. در مجموعه حاضر سعی شده پس از بررسی دیدگاههای سنتی توسعه افقهای جدیدی در اختیار تصمیم سازان قرار گیرد.
توسعه اقتصادی مهمترین مساله فراروی بشر حاضر است. ناکارآمدی عوامل داخلی و دخالت های خارجی، مبانی تشکیل دهنده فساد، فقر و توسعه نیافتگی به شمار می روند، در قرن بیست و یکم، توسعه نیافتگی بزرگترین بحران بخش عظیمی از ممالک عقب مانده جهان می باشد. با وجود این که فرصت های بسیاری در نتیجه انقلاب های علمی و تکنولوژیکی در قرن بیستم به وجود آمده است، اما هنوز یک میلیارد نفر از جمعیت ۶ / ۹ میلیاردی روی زمین، با گرسنگی مزمن و فقر مطلق زندگی می کنند. حدود ۸۰ درصد از درآمد جهان و همچنین بخش عمده اختراعات، صادرات مدرن و فن آوری های برتر در انحصار چند کشور پیشرفته قرار دارد. به گزارش سازمان ملل، دارایی سه نفر از ثروتمندترین افراد جهان از مجموع تولید ناخالص ملی ۴۸ کشور فقیر دنیا بیشتر است. این گزارش که بر عواقب ویرانگر شکاف روز افزون بین فقرا و ثروتمندان در جهان تأکید می کند، می افزاید که ۸۶ درصد کالاها و خدمات جهان فقط توسط ۲۰ درصد مردم دنیا مصرف می شود و این درحالیست که فقرای جهان کمترین سهم مصرف را دارند و بیش از همه از آلودگی هوای کارخانه ها، مرغداری ها، مراکز دفع زباله و غیره صدمه می بینند. در کشورهای در حال توسعه از هر یکصد هزار مادر هنگام زایمان ۴۵۰ نفر می میرند این نسبت در کشورهای برخوردار ۷ است و نسبت کودکانی که هنگام تولد می میرند ۵۹ در برابر ۶ است. (همان ۲۰۰۷) برابر آمارهای رسمی سال ۲۰۰۵ کمتر از یک درصد تجارت جهانی و پس انداز داخلی مربوط به ۲۰ درصد از فقیر ترین مردم جهان می باشد همه واقعیت ها بیانگر آن است که تبعیض و نابرابری ها بسیار عمیق است. این عدم تناسب، فاجعه عظیمی را در برابر اقتصاددانان قرار داده است.
انتخاب مسیر درست توسعه کاری مشکل و پیچیده است، اما در انجام آن نباید مأیوس شد. در نیم قرن گذشته چین و برخی از کشورهای عقب مانده جهان توانستند به مرحله قابل توجهی از پیشرفت اقتصادی و اجتماعی دست یابند. معدودی از این کشورها دستاوردهای قابل توجهی در زمینه های اقتصادی، بهداشتی و آموزشی کسب کرده اند، به طوری که در برخی از کشورها در آمد ملی سرانه افزایش چشمگیری یافته است.ارتقاء سطح تکنولوژی و نرخ رشدی که در تاریخ بشری کم سابقه بوده است. بنابراین توسعه سریع و مستمر خیال و آرزویی دست نیافتنی نیست. با وجود این، بسیاری از کشورها نسبت به تجهیز، هدایت و سازماندهی امکانات خود ضعیف عمل کرده اند و حتی در برخی از آنها شاخص های زندگی در طول نیم قرن گذشته کاهش داشته است. به همین سبب است که فقر علمی، گرسنگی، گردش نادرست اطلاعات، فساد و تبعیض همچنان به عنوان مسئله و مشکلی لاینحل باقی مانده و هنوز ثمرات پیشرفت های علمی و فنی بشر در دهه های اخیر به میلیون ها نفر از افراد نیازمند نرسیده است. در این میان، سؤالات متعددی در مباحث توسعه قابل طرح می باشد: چرا تجارت و مبادله بین کشورها این قدر با یکدیگر نابرابر است؟ کشورهای در حال توسعه چه اقداماتی را ضرورت دارد انجام دهند تا سطح دانش فنی ساخت و کارایی تولیدشان بهره وری) به سرعت افزایش یابد؟ جامعه بین المللی برای امحاء فقر، نابرابری و تسریع توسعه چه می تواند انجام دهد؟ وظایف هیأت حاکمه چیست؟ آیا نظام وارداتی آموزش رایج اقتصاد، راهگشای توسعه است؟ پیامدهای زیانبار هضم شدن در بازار جهانی یا سیاست خودکفائی مطلق چه خواهد بود؟ آگاهی مردم، اقتصاددانان و دولتمردان از راهبرد خلق مزیت در حوزه تولیدات استراتژیک، مدرن، پویا و پیشتاز تا چه حد می باشد؟ پرسش هایی از این قبیل رو به افزایش است. از آنجائی که برخی پیش بینی ها بیانگر آن است که طی ۲۵ سال اینده بخش عمده افزایش در تعداد نیروی کار جهان به خاطر زاد و ولدبیشتر در جوامع توسعه نیافته خواهد بود، بنابراین حیاتی ترین مسئله پیش روی این کشورها دستیابی به توسعه و اشتغال پایدار می باشد.
توسعه در مفهوم وسیع آن یعنی قرار گرفتن در تقسیم کار برابر جهانی، بهبود در بهره وری و بازده نیروی انسانی و فن آوری، ارتقاء سطح زندگی در همه ابعاد آن یعنی آموزش بهتر، عدالت اقتصادی - اجتماعی و حذف امتیازات ناروا، آزادی بیشتر انتخاب فردی و زندگی غنی تر فرهنگی
عوامل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی همراه با عوامل اقتصادی بر فرایند توسعه مؤثر می باشند. به عبارت دیگر، تنها راه حل توسعه اقتصادی ایجاد رقت قلب در رفتار مردم و دولتمردان کشورهای پیشرفته نیست، بلکه دگرگونی های عمیق علمی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی داخلی در همه جهان لازم است. البته با تلاش پیگیر و همه جانبه ملتهای بیدار جهان سوم. آنچنان که خداوند در قرآن می فرمایند: سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهند، مگر آنکه خودشان بخواهند (قرآن کریم رعد آیه ۱۱).