در نگاه نخست، «تیرکها چهارگوش بودند» داستانی دربارهی فینال جام باشگاههای اروپا در سال ۱۹۷۶ میان سناتین فرانسه و بایرن مونیخ آلمان به نظر میرسد، اما لوران سیه خیلی زود نشان میدهد که فوتبال تنها بستر روایت است، نه موضوع اصلی آن. راوی داستان، نیکال الرش، نوجوانی سیزده سال و نیمه است که پس از جدایی والدینش، فوتبال را به پناهگاهی برای کنار آمدن با فقدان و آشفتگی زندگی تبدیل کرده است. مسابقهی تاریخی همپدن پارک گالسگو، همزمان با جریان بازی، خاطرات، ترسها، امیدها و تجربههای او را زنده میکند و خواننده را به سفری میان گذشته و حال میبرد. تیرکها چهارگوش بودند نمونهای درخشان از ادبیات ورزشی است؛ اثری که ورزش را به ابزاری برای روایت تجربههای انسانی تبدیل میکند و دربارهی هویت، خانواده، امید و بزرگ شدن سخن میگوید. نیکال، نوجوانی عاشق فوتبال، در شبی تاریخی همراه میلیونها نفر چشم به فینال جام باشگاههای اروپا دوخته است. اما هر دقیقه از مسابقه، او را به بخشی از گذشتهاش باز میگرداند؛ به جدایی والدین، زندگی در خانوادهای تازه و تلاش برای یافتن جایگاهی در جهانی که دیگر شبیه گذشته نیست. روایت همزمان با پیشروی مسابقه، تصویری عاطفی از رشد و پذیرش واقعیتهای زندگی ارائه میدهد. این کتاب تنها برای دوستداران فوتبال یا سبک ادبی ورزشی نیست؛ این داستان دربارهی مسابقهای است که به زندگی تبدیل میشود. این رمان نشان میدهد سبک ادبی ورزش بیش از هر چیز درباره و برای انسان است.