واژهی جبروت یادآور جهانشناسی چندلایهای در سنت فلسفیـعرفانی اسلامی است: جهانی ورای عالم ماده و عالم ملکوت. و رمان جبروت، درست در تناظر با پیشنیهی فلسفی این واژه، یک رمان چندلایه و چندصدایی راستین است. جبروت جهانی داستانی را پیش روی مخاطبش میگشاید که آنقدر لایهلایه و سرشار از ارجاعها به متون و رشتههای فکری مختلف است که گویی یک رمان جویسی به زبان فارسی را باید رمزگشایی کنیم. از ارجاع به قانون دوم ترمودینامیک تا روابط قدرت در دنیای سرمایهداری مدرن تا تابلوهای نقاشی معروف، همگی بهنحوی شگفتانگیز در این جهان داستانی با هم بهسوی مرگ و فراتر از مرگ اشاره میکنند. اما جبروت همزمان، در بستر تاریخ ادبیات داستانی فارسی، بیدرنگ عنوان شاهکار بهرام صادقی، ملکوت را به یاد میآورد. و اتفاقا جبروت، در کلیت و هر برگش، گفتوگویی عمیق، فرارونده و تمامناشدنی با ملکوت صادقی، دیگر داستانهای او و البته بوف کور هدایت است. جبروت شاید امتدادی از جهان شخصیتهای منقطع و سرگشتهی ملکوت صادقی باشد، یا شاید جهانی بر فراز آن. هرچه هست، یک جهان داستانی نو، شگفتیانگیز و فلسفی را به صحنهی ادبیات داستانی فارسی معرفی میکند.