ضرورت پژوهش در باب حقوق بین الملل بشردوستانه از زمانی که تاریخ مستند در دست است، یعنی از حدود چهار هزار سال پیش از میلاد مسیح تا کنون، جنگ مهم ترین وسیله ارتباط میان ملتها بوده است. بروز جنگها، تلفات انسانی و مالی به بار آورده است
جنگ۔ جنگ انسان با انسان یا قومی با فوم دیگر برخلاف آنچه مورخان و محققان تاریخ اندیش می پنداشته و می پندارنده از قوانین طبیعی نیست. اگر در زیست حیوانی، جنگ قانون طبیعی است، در زیست انسانی چنین نمی باشد، زیرا انسان توانسته در طول تاریخ با وضع قيود و قوانین ناظر بر خشونتها، اصل تنازع بقا را تلطیف بخشد و قوانین طبیعی را تحت تأثیر قوانین مدون و مترقی قرار دهد. به عبارت دیگر، هنگامی که حقوق بین الملل جدید پدیدار شد، مهم ترین وظیفه قانون طبیعی سلب گردید.
جنگ یک پدیده اجتماعی است که می توان آن را از دیدگاههای تاریخی، جامعه شناسی، فلسفی، اخلاقی، سیاسی، نظامی، اقتصادی، حقوقی و غیره مورد بررسی قرار داد.
جنگ را از دید حقوق بین الملل نیز می توان مطالعه کرد، چرا که جنگ به عنوان یکی از شیوه های اعمال قدرت و توسل به زور در مناسبات بین المللی، اقدام مسلحانه ای است که در چارچوب روابط میان کشورها صورت می گیرد و هدف عمده آن تحمیل ارادة متضمن بینش سیاسی خاص یک یا چند کشور به یک یا چند کشور دیگر است (مانند تحميل بينش های سیاسی نازیسم و فاشیسم توسط آلمان و ایتالیا در جنگ جهانی دوم) و موجب اجرای قواعد خاصی در کل مناسبات آنها با یکدیگر و نیز با کشورهای ثالث میشود.
از تعریف ارائه شده بالا می توان چنین نتیجه گرفت که مفهوم حقوقی جنگ دارای چهار عنصر با رکن اساسی است: عنصر تشکیلاتی و سازمانی (کشورها)، عنصر مادی (اعمال قدرت مسلحانه)، عنصر معنوی (قصد و نیت جنگ) و سرانجام هدفدار بودن جنگ (منافع و مصالح ملی).
از دید حقوق بین الملل کلاسیک، جنگ یا توسل به زور، اصل حاکم بر روابط میان کشورها بود، اما امروزه عامل مخرب یا حداقل تهدید کننده روابط بین الملل و در نتیجه ناقض مقررات حقوق بین الملل شناخته شده است. این تغییر نگرش، مرهون شناسایی قاعده منع توسل به زور و تحریم جنگ در حقوق بین الملل است.
قاعده ممنوعیت جنگ به رغم آن که در مقاطعی از ادوار کهن گذشته، حاکم بر روابط میان کشورها بوده، اما در مجموع عقیده ای کهن محسوب نمی شود، بلکه بر عکس، تاریخ به ما می آموزد که تحقق کامل این قاعده، موفقیت کاملا جدید بشریت و محصول یک تحول دراز مدت و تدریجی است. سیر این تحول از دوران باستان آغاز شده و تا دوران معاصر همچنان ادامه دارد.
قاعده تحریم جنگ و منع توسل به زور، به رغم آن که در زمره قواعد آمرة حقوق بین الملل عام است، اما متأسفانه نتوانسته کارایی کامل و مؤثری داشته باشد. به عبارت دیگر، حقوق بین الملل در زمینه حقوق توسل به زور با حقوق پیشگیری از جنگ با موفقیت چندانی مواجه نبوده است. این امر موجب شده تا «جنگ» به مثابه یک واقعه تاریخی در حقوق مد نظر قرار گیرد، یعنی کشورها به دلیل شکست در اجرای کامل و مؤثر قاعدة عدم توسل به زور، تمامی تلاش و توان خود را در جهت تهیه و تدوین قواعد ناظر بر جنگ با حقوق جنگ به کار برده اند.
حقوق جنگ متضمن قواعدی است تا بتواند راهبری و هدایت درگیریهای مسلحانه را تحت نظم حقوقی در آورده و با انسانی کردن آنها، از آثار مخرب و زیان بارشان تا حد ممکن بکاهد.
رسالت آن بخش از حقوق جنگ که وظیفه انسانی کردن مخاصمات را بر عهده دارد، حقوق بشر دوستانه است. پس اگر حقوق در مفهوم ذاتی خود هنوز نتوانسته تضمین های کافی برای پیشگیری از جنگ عرضه دارد، لااقل توانسته با رخنه در صحنه های نبرد، شدت وحشی گری در جنگها را کاهش دهد و این مرهون حقوق بشردوستانه است.