گذار از پارادایم «فضای باز» (شهرگرایی مدرن به پارادایم «فضای بسته شهرگرایی پست مدرن در طراحی و برنامه - ریزی شهری به تعبیری گذار از پارادایم «خیابانهای عریض» به پارادایم «خیابان های باریک» در برنامه ریزی و مدیریت حمل و نقل شهری است. در پارادایم خیابان های عریض، مقیاس طراحی، «خودرو» و غایت آن «سرعت در جابجایی آن» است، اما در پارادایم خیابان های باریک، مقیاس طراحی، «انسان» و «افزایش در قابلیت دسترسی آن» است. اندیشه و عمل سیاستمداران و برنامه ریزان حمل و نقل شهری در اقلیم این پارادایم ها همیشه به صورت خودآگاهانه صورت نمی گیرد؛ بلکه شکل بودن در جریان رودخانه ای را ماند که همه چیز را با خود همراه می سازد و در هم پیچش داده و یکپارچه می سازد.
در قرن بیستم، شهر میل به «پراکندگی و گسیختگی»؛ اما در قرن بیست و یکم، شهر، میل به «فشردگی و یکپارچگی» دارد. در قرن بیستم «خودرو بر شهر غلبه» دارد اما در قرن بیست و یکم، بالعكس، «شهر بر خودرو غلبه دارد». ایدئولوژی بیستم به تکنولوژی های حمل و نقل «خوش بین»، اما ایدئولوژی بیست و یکم به تکنولوژی - های حمل و نقل بدبین» است. مردم شهر بیستم به دنبال جدایی گزینی و فاصله گرفتن از یکدیگرند، اما مردم شهر بیست و یکم تلاش می کنند تا به هم نزدیک شده و باهم زندگی کنند. فرهنگ بیستم به دنبال «فرار از شهر» و نظر به «ساخت حومه در زمینهای سبز» دارد، اما فرهنگ بیست و یکم به دنبال «بازگشت به شهر» و نظر به «بازساخت و باز آفرینی بخش درونی شهر» دارد. در منطق بیستم، حمل و نقل موتوری، بستر رشد و توسعه اقتصادی» است، در منطق بیست و یکم حمل و نقل موتوری بستر «اتلاف منافع و پسرفت اقتصادی» است. در بیستم، شهر محل «تولید و مصرف بیشتر»، اما در بیست و یکم، شهر محل «صرفه جویی و زندگی بهتر» است.
در بیستم حمل و نقل و کاربری زمین» هر یک متخصص خود را به صورت جداگانه» دارد، اما در بیست و یکم حمل و نقل - کاربری زمین» یک متخصص به صورت یکپارچه» دارد. در معادله اقتصاد شهری بیستم، آب، زمین و هوای شهر، جزء کالاهای «رایگان و نامحدود» اند، اما در معادله اقتصاد شهری بیست و یکم، آب، زمین و هوای شهر جزء کالاهای «پولی و کمیاب »اند. در مدیریت حمل و نقل به سبک بیستمی «مهندس به مردم می گوید و آنها عمل می کنند»، در مدیریت حمل و نقل به سبک بیست و یکمی، «مردم به مهندس می گویند و آنها عمل می کنند».
در بیستم این شهرها هستند که مردم را می سازند، در بیست و یکم این مردم هستند که شهرها را می سازند. در بیستم حمل و نقل، پروژهای «بزرگ - مقياس»، در بیست و یکم، حمل و نقل پروژهای «کوچک - مقياس» است. در اندیشه حمل و نقل بیستمی این گونه پنداشته می شود که ساخت معابر، خیابان و بزرگراه ها به نفع عموم مردم و در راستای منافع عمومی» عمل می کند، اما در اندیشه های حمل و نقل بیست و یکمی، این گونه ثابت شده است که ساخت معابر و بزرگراهها نه به نفع عموم مردم بلکه در راستای منافع عدهای خاص» است. در فرهنگ حمل و نقل بیستمی، حمل و نقل عمومی مربوط به «طبقه پایین» است، اما در فرهنگ حمل و نقل بیست و یکمی، حمل و نقل عمومی مربوط به «ساکنین شهر» است. در جامعه «بیستم»، فضای معابر بین طبقات دارنده وسایل نقلیه (غالبا سهم بیشتر) و طبقات بدون وسایل نقلیه (غالبأ سهم کمتر) تقسیم می شود، اما جامعه «بیست و یکم» به دنبال استفاده مشترک و برابر همه طبقات اجتماعی از فضای معابر است.
همه چنین گذارهای پارادایمی و تغییرات رویکردی از قرن بیستم و قرن بیست و یکم، خبر از تثبیت گفتمانی جدید در مدیریت حمل و نقل شهری دارد؛ گفتمانی که در آن حمل و نقل بر پایه منطق، اصول و مبانی «توسعه پایدار»، نگریسته، طراحی، اجرا و ارزیابی می شود. در گفتمان حمل و نقل قرن بیستم، شاید هنوز فاجعه به قدری گسترده نشده بود که ذهنها و نگاه ها را به سوی خود متوجه سازد، اما امروز ثابت شده است که بسیاری از پیشپنداره ها و پیش فرض ها در حمل و نقل نیاز به تجدید نظری اساسی دارند. احساس نیاز به تجدیدنظر در پیش پندارهها در واقع تجربه آن گسستهای شناخت شناختی است که در نهایت منجر به خودآگاهی از سنخ دیگری در اذهان سیاست گذاران و برنامه ریزان حمل و نقل می شود و افق های جدیدی به روی آنها می گشاید.
این کتاب به تعبیری روایت این افق های جدید در برنامه ریزی و مدیریت حمل و نقل شهری به صورت پایدار است. واضح است که مفهوم پایداری در اینجا صرفا محدود به جنبه اکولوژیکی حمل و نقل نیست؛ زیرا حتی با وجود امکان استفاده از خودروهای با سوخت های بدون آلودگی و هوشمند بدون تصادف، آنها هنوز هم معابر و خیابانهای ما را اشغال می کنند و مسبب ترافیک اند، سبب برهم زدن چشم اندازهای شهری میشوند، تشویق گر رشد پراکنده شهری۔ اند، و هنوز هم قادر به ایجاد تحرک فیزیکی- اجتماعی کافی برای استفاده کنندگان از آنها نیستند. این نکته آخر، مهم ترین کانون توجه در این کتاب است. در سه فصل نخست کتاب، در نظر گرفتن چنین جنبه هایی در مدیریت حمل و نقل شهری، بر اساس سه محور اصلی «کاربری زمین»، «جابجایی» و «ابزارهای اقتصادی» مورد کنکاش قرار گرفته است.
فصل چهارم کتاب سعی دارد تا سه محور اصلی در بخش اول؛ یعنی «کاربری زمین، جابجایی و ابزارهای اقتصادی» را، در قالب یک «راهبرد جامع مدیریت تقاضای حمل و نقل» يکپارچه سازد. يکپارچه سازی مجموعه ابعاد مدیریت حمل و نقل، کارامدترین و اثربخش ترین رویکرد در حمل و نقل شهری است که می تواند از «سینرژی یا همافزایی» مجموعه عناصر مرتبط بیشترین بهره را ببرد. زیرا همه اقدامات سیاستی، مدیریتی و اقتصادی در بخش حمل و نقل اگر به صورت جداگانه به اجرا گذاشته شود هیچ گاه قادر نخواهد بود به اندازه زمانی که به صورت یکپارچه به اجرا گذاشته می شوند و از یکدیگر حمایت می کنند، اثرگذار باشد.
کتاب حاضر، که گردآوری و ترجمه چهار سند برجسته از سوی سازمان بین المللی GTZ است، به شاخص ترین مفاهیم و اصول در مدیریت اجرایی حمل و نقل شهری و در عین حال، کارامدترین سیاستها و بهترین نمونه های تجربه شده در سطح بین الملل با تأکید بر «کشورهای در حال توسعه» می پردازد. از همین رو، این مجموعه می تواند یک «منشور اجرایی» در مدیریت حمل و نقل شهری در نظر گرفته شود که حاوی آخرین یافته های نظری و عملی در این زمینه و در کشورهای مختلف سراسر جهان همراه با ویژگیهای خاص هر یک است.