انسان از آغاز حیات خویش، همواره در پی شناخت پدیده های مربوط به خود و محیط پیرامونش بوده و تلاش می کرده است تا اصول و قوانین حاکم بر آنها را کشف و رابطه بین آنها را بنحوی تبیین نماید. در این مسیر، محرکها و عوامل متفاوت و متعددی وی را به تکاپو واداشته است. .
از میان این عوامل بی شک در ابتدا انگیزه کاوش یا حس کنجکاوی او بوده که وی را به تفکر درباره امور روانی برانگیخته است. اما در مراحل بعد، ظهور مسائل رفتاری، و نیاز وی به کشف راههای مناسب جهت رفع این مشکلات و از میان برداشتن موانعی که در زمینه های مختلف زندگی بر سر راه او پدید می آمد، به تکامل علم روانشناسی و شاخه های آن یاری نموده است. گذر از شیوه های ساده و ابتدایی معیشت، گسترش شهر نشینی و پیچیدگی نظامهای اجتماعی و پیدایش حرفه ها و مشاغل متعدد و رویا رویی مدیران و سرپرستان با انبوه عظیم کارگران، توسعه تکنولوژی و تغییر سریع شرایط کار، لزوم اجرای برنامه های آموزشی برای مردم در زمینه های مختلف حرفه ای، کشمکشها و تعارضات بین کارگران و کارفرمایان، برخورد کارگران با غول عظیمی از ماشین آلات، از جمله عواملی بودند که به پیدایش رشته های گوناگون روانشناسی که با کار انسان سروکار دارند کمک نمودند.
امروز همه مدیران کارگاهها و کارخانجات تولیدی و مراکز تجاری و اداری به این نکته پی برده اند که برای هر چه اثربخش تر نمودن فعالیت انسان باید جنبه های فیزیولوژیک، روانی و اجتماعی او را شناخت. زیرا باید مناسب ترین افراد را برای هر کار انتخاب نمود و بهترین شیوه های کار را به آنان آموخت و شرایط مطلوب و مساعد را بر ایشان فراهم ساخت، و به انگیزه های افراد توجه کرد، تا بیشترین استفاده را از ارزنده ترین سرمایه یک جامعه یعنی نیروی انسانی آن حاصل نمود.