وکیلی میانسال سالها زندگی یکنواخت و بهقاعدهای را سپری کرده و سرسپردهی جامعه بود است که ازقضا، روزی در مهمانی شبانهی تولد ژنرال دوماچینسکی، ژنرال با افتخار تعریف میکند که بیست سال پیش چهار کارگر شورشی را به چوب بسته و آنها را با شلیک گلوله از پشت سر مثل سگ کشته است. وکیل که خود راوی کتاب است، سکوت دیگر مهمانان و قساوت دوماچینسکی را بر نمیتابد و او را جنایتکار مینامد. همینجاست که درهای جهنم به روی او باز میشود.
میروسلاو کرلژا نویسندهی کروات و چهرهی برجستهی فرهنگی کشور یوگسلاوی و مهمترین نویسندهی کروات قرن بیستم است. کرلژا مارکسیستی دوآتشه بود اما حتی حزب هم هرگز جلودار عقاید آزادیخواهانه و اعتراض او علیه سانسور و سرکوب نشد، اتفاقی که در نهایت منجر به اخراج او از حزب کمونیست در سال 1939 شد. از او آثار شاخصی در زمینهی شعر، رمان، داستان کوتاه، نمایشنامه و نقد ادبی منتشر شده است.