طی ۲۰ سال گذشته، جهان شاهد علاقه فزاینده ای به اندازه گیری عملکرد در تمامی مسیرهای زندگی بوده است. امروزه، اکثر سازمانها دست کم بخش هایی از سیستم اندازه گیری عملکرد را به کار می گیرند، چه استفاده از شاخص های کلیدی عملکرد جهت پیگیری میزان پیشرفت باشد، چه برای انگیزه دادن و جلب توجه با استفاده از اهداف قابل سنجش برای ارزیابی و پاداش دادن به رفتارهای فردی باشد. به طور مشخص می توان گفت که اندازه گیری عملكرد جوامع و سازمان ها، روش زندگی و همچنین کسب و کار را به طور عمیقی دگرگون کرده است. در حال حاضر می توانیم به حجم باورنکردنی از اطلاعات دست یابیم، اطلاعات پیچیده : را در آن واحد نمایش داده، مرور کنیم و گزارش دهیم و نظارت دقیقی بر کارکنان و فرآیندهای شغلی داشته باشیم. اما آیا تمام این امکانات و سرمایه گذاری ها در حوزه جمع آوری، تجزیه و تحلیل و گزارش دهی داده ها کمکی به عملکرد بهتر دولت ها، سازمانها و مردم کرده است یا خیر؟ : اندازه گیری با سنجش، هرچند ماهیت بی طرف و مستقل کمی توأم با ارقام و اعداد ارائه می دهد، اما اقدامات مرتبط با اندازه گیری عملکرد معمولا با امیدواری، انتظارات بالا و نوید تغییر و تحول همراه هستند؛ هرچند در ادامه بی اعتقادی، یأس و اتفاقاتی را به دنبال دارند که این کار را تا حد یک فاجعه محض نمایش می دهند. ما مؤلفان این کتاب ۴ دهه را صرف فعالیت، مشاوره، تحقیق و تدریس در موضوعات متنوعی کرده ایم که به سنجش و مدیریت عملکرد مرتبط می شوند و بر این باوریم که اندازه گیری عملکرد در مورد رفتار بسیار مهم تر از هر سنجش دیگری است. تجربه کار در سازمان های مختلف به ما آموخت که اندازه گیری عملکرد و بتواند کاری با ارزش و در عین حال مأیوس کننده قدرتمند و سرگرم کننده و گاهی ساده باشد،فوق العاده دشوار است.