خط مشی گذاری رشته نسبتا جدیدی است که پس از طی کردن فراز و نشیب های فراوان، در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی به عنوان رشته ای علمی- پژوهشی پذیرفته شده است. شده است. .
دانشجویان علوم سیاسی در مقاطع تحصیلات تکمیلی، با گرایش جدیدی تحت عنوان سیاست گذاری عمومی با چگونگی شناسایی و حل مسائل عمومی آشنا می شوند و مطالعات خود را در حوزه عمل دولت و جریان حکمرانی، رابطه و مراوده دولت و مردم و ... توسعه می دهند. دانشجویان رشته مدیریت دولتی نیز در مقاطع تحصیلات تکمیلی با گرایش خط مشی گذاری عمومی، مطالعات و تحقیقات خود را در رابطه با چگونگی اداره امور عمومی، رفع نیاز و حل مسائل عمومی و پاسخگویی دولت نسبت به مردم ادامه می دهند.
خط مشی گذاری در مرزهای دانشگاهها و مراکز علمی محصور و محدود نگردیده است بلکه افراد در مناصب و مشاغل مختلف راجع به آن اظهار نظر می نمایند. زیرا مردم در چنبره تدبیر دولتند و آینده خود را تحت تأثیر خط مشی های عمومی و گذشته خود را متأثر از تصمیمات دولت می دانند. پژوهشگران و خط مشی گذاران و حتی مردم عادی نیز می دانند خط مشی گذاری امری دولتی است و حاکمان و دولتمردان با نیت های مختلف از جمله به کرسی نشاندن عقاید خود، تحقق بخشیدن به اولویت ها، رفع مسائل و مشکلات عمومی، تقویت و توسعه رفاه مردم و... به خط مشی گذاری روی می آورند و به آن اقدام می نمایند.
شاید برای بسیاری از اهالی فکر و نظر و از جمله خوانندگان محترم این سطور، این سؤال مطرح باشد که چرا دولت ها از میان انبوه مسائل گریبانگیر جامعه، تنها به موارد خاصی می پردازند و چشم خود را بر سایر مسائل می بندند و آنها را از نظر دور می کنند، یا ممکن است این سؤال مطرح شود که اصولا چه کسانی در تصمیم گیری و تصمیم سازی های کلان نقش دارند و دولت ها چگونه خواسته ها و اولویت های خود را به عمل تبدیل می کنند و چه کسانی مزاحم و یا پشتیبان آنها می باشند؟ این سؤالات ممکن است در حوزه روش شناسی نیز مطرح باشد، از جمله این که: عملکرد دولت ها چگونه مطالعه می شود و نتیجه آن طی چه سازوکاری و در کجا تأثیرات خود را به جای خواهد گذاشت؟
دانشجویان و پژوهشگران رشته خط مشی گذاری عمومی با عبور از رویکردهای قدیمی که بر مطالعه دولت ها و حکومت ها حاکم بوده است و بیشتر منبعث از رویکردی اخلاقی بوده که بایدها و نبایدها را برای دولت ها تعیین می نمود، در تلاش و تحقیق اند تا ببینند دولت ها واقعا چگونه راجع به مسئله ای فکر می کنند و برای حل آن مسئله چگونه اقدام نموده و چه مراحلی را برای رسیدن به تصمیم، طی می کنند.
علم خط مشی گذاری با گشودن میدان جدید پژوهشی و آموزشی، عمل دولت ها را مورد مطالعه و بررسی قرار می دهد و به آنچه دولت ها واقعا انجام می دهند، می پردازد. در این زمینه دو رویکرد اساسی بر مطالعه خط مشی حاکم می باشد. رویکرد سیاسی که بیشتر متمرکز بر شرایط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و ... است، بر نتایج و پیامدهای خط مشی ها متمرکز شده و مسائل عمومی مردم را مورد توجه قرار می دهد. این رویکرد همچنین رفتار بازیگران خط مشی گذاری را مورد مطالعه قرار می دهد. رویکرد دیگر، رویکرد فنی است که ناظر بر به کارگیری دقیق و منطقی خط مشی گذاری و حاکمیت استدلال و منطق بر تصمیم گیری و انتخاب خط مشی نهایی می باشد و تلاش می شود شاخص های آماری و مدل های ریاضی را در تصمیم گیری راجع به خط مشی ها به کار بگیرد.
این کتاب کوشیده است اهمیت و نقش خط مشی گذاری عمومی را مورد بررسی قرار دهد و نسبت آن را با علوم سیاسی و مدیریت دولتی روشن نماید. در این میان، بازیگران عرصه خط مشی گذاری و نقش آنها مورد تحلیل قرار گرفته است و در هر مرحله از فرایند خط مشی گذاری بر نقش و جایگاه بازیگران تأکید شده است.
خط مشی گذاری در عمل تلاش می کند بر روی عمل دولت و آنچه واقعا انجام می دهد، متمرکز شود. به همین جهت رویکردهای تغییر، سیستمی و فرایندی بر نحوه تنظیم و ارائه مطالب حاکم بوده است و بحث نظری ساختار دولت، نظریه های دولت، رابطه مردم و حکومت و موضوعات مشابه که در گنجایش این کتاب نبوده است، به نویسندگان حوزه های تخصصی واگذار گردیده است و بیش از آن که خود درگیر مطالعات نظری شده باشیم، به فرایند، جریان ها، سازوکارها و واقعیت های خط مشی گذاری پرداخته شده است.
خط مشی عمومی در رویکرد فرایندی به عنوان خروجی فرایند، تحلیل شده است. به همین جهت، مطالب در قالب فرایند خط مشی گذاری تنظیم و ارائه گردیده است. این کار برای آموزش بهتر و کارآمدتر است.
رویکرد سیستمی انتخاب گردیده است تا عوامل تأثیرگذار بر خط مشی گذاری عمومی اعم از عوامل درونی و بیرونی، در شرایط واقعی تری دیده شود و کلیت خط مشی مورد بحث قرار بگیرد.
رویکرد تغییر نیز تابع تعریفی است که از خط مشی ها در متن ارائه گردیده و هدف دولت از وضع خط مشی ها را ایجاد تغییرات مطلوب یعنی اقدامات معطوف به هدف و اثربخش بیان نموده است و با اتخاذ هر خط مشی و اجرای آن، تغییراتی در وضعیت فعلی به وجود خواهد آمد.
بنا به ماهیت میان رشته ای خط مشی گذاری عمومی، موضوع از دو منظر سیاسی و فنی مورد بررسی قرار گرفته است. به همین جهت متن کتاب به نحوی نگارش شده است که برای دانشجویان علوم سیاسی و مدیریت دولتی به طور مشترک قابل استفاده باشد. با وجود آن که تلاش شده است روش میانه ای در نوشتن به کار گرفته شود، اما به اقتضای مباحث، گاهی اوقات به سمت مباحث نظری جهت گیری شده است و گاهی نیز موضوعات بیشتر رنگ و بوی فنی و عملیاتی گرفته است. در عین حال، کوشش شده است معنی فدای لفظ نشود و از مفهوم، به خاطر به کار بردن اصطلاحات پیچیده و تخصصی هر رشته صرف نظر نگردد. البته هر جا به ناگزیر از اصطلاحات تخصصی استفاده شده است، با تشریح و توضیح بیشتر، مفهوم مورد شرح و بسط بیشتری قرار گرفته است.
این روش نوشتن از آن جهت انتخاب شده است که بعضی از متون علوم سیاسی در پرداختن به موضوع خط مشی گذاری عمومی، موضوع را آنقدر تئوریک مطرح نموده اند که در نظر خوانندگان آن، فاصله زیادی با عمل پیدا می نماید و گاهی مدیران با خواندن آن متون، جایگاه عملیاتی آن را نمی یابند و یا تصور می نمایند قابل اجرا نیست. در متون حوزه مدیریت نیز گاهی اوقات، آنقدر به فضا و شرایط عملیاتی خط مشی گذاری پرداخته شده است که خط مشی گذاری عمومی تا سطح تصمیم گیری مسائل عادی در یک سازمان تقلیل یافته است و خوانندگان از خط مشی گذاری عمومی تلقی یک عمل درون سازمانی خواهند داشت.
در فصل اول کتاب با ارائه تعاریف مختلف از خط مشی عمومی و فرایند خط مشی گذاری، مفاهیم مرتبط با خط مشی گذاری به عنوان یک رشته علمیپژوهشی و یک حرفه تخصصی بررسی شده است. در فصل دوم و سوم، ضمن تعریف مسائل عمومی و چگونگی تشخیص آنها از میان مسائل فرعی یا خصوصی موجود در جامعه، روش های پی بردن به مسائل عمومی، روش تحقیق و پژوهش در خط مشی گذاری عمومی مورد بحث قرار گرفته و روش شناسی خط مشی گذاری تحلیل شده است. در این فصول، همچنین رویکردهای تجزیه و تحلیل خط مشی به اجمال مورد شرح قرار گرفته است. فصل چهارم کتاب به معرفی مدل های عمومی خط مشی گذاری اختصاص یافته است. این فصل، چارچوب نظری مناسبی فراهم نموده است که تحلیل مسائل خط مشی گذاری و نقش بازیگران مختلف را بهتر و دقیق تر می توان مورد بازشکافی قرار داد. .
در قسمت دوم کتاب، به مراحل مختلف فرایند خط مشی گذاری یعنی دستورکار، شکل گیری و اجرا پرداخته شده است و با رویکردی تکاملی، مراحل ارزیابی و تغییر یا خاتمه خط مشی را مورد تحلیل قرار داده است. رویکرد تکاملی، مراحل ارزیابی و تغییر یا خاتمه خط مشی را فعالیت کامل کننده خط مشی عمومی می داند و فرایند خط مشی گذاری را بدون آنها، ناقص می داند. تجلی طی کردن مرحله ارزیابی در مرحله بعد از آن یعنی اصلاح، تغییر و یا خاتمه خط مشی صورت می گیرد. بحث های مربوط به این مرحله در فصل نهم ارائه گردیده است.
در فصل آخرین کتاب، با توجه به تغییر نقش دولت و انتظارات و توقعات مردم و دگرگونی های عمیق و سریع در حوزه های مختلف علوم و فناوری، چالش های پیش روی فرایند خط مشی گذاری عمومی و تحلیل واکنش دولت ها و خط مشی گذاران مورد شرح و تفصیل واقع شده است. |
در پایان، با سپاس به درگاه احدیت که با عنایت توفیق، راه انتشار این کتاب را بر نگارنده هموار نموده است، ضروری می دانم از همه عزیزانی که در تدوین و نگارش، بازخوانی، حروفچینی و ویرایش آن نقشی داشته اند، صمیمانه تشکر و قدردانی نمایم. لازم است یادآور شوم نقایص احتمالی، ناشی از ضعف و بضاعت اندک مؤلف است که ضمن پوزش از خوانندگان ارجمند، راهنمایی ایشان را به دیده منت، پذیرا خواهم بود و اگر نقطه قوتی باشد، مدیون اظهار نظر و راهنمایی استادان و فرهیختگانی است که راجع به موضوع کتاب و محتوای آن با ایشان مشورت نموده و با بزرگواری نظرات خویش ابراز داشته اند و دانشجویانی که با طرح سؤالات و ابهامات و بحث و نظر در کلاس های درس، به غنای آن کمک نموده اند.