نام قلعه الموت و حسن صباح، حسی از راز و رمز آلود بودن و کنجکاوی را برای هر شنونده ای که اطلاعاتی محدود از آن داشته باشد، تداعی می کند. قلعه ای نفوذناپذیر که بر لبه پرتگاه های هولناک کوهی صعب العبور بنا شده است، در تسخیرناپذير الموت در کمتر از هزار سال پیش مردانی را در خود پناه داده بود که چشم بر روی دنیا و خوشیهای آن بسته بودند و دیده بر دهان پیشوایشان داشتند تا با یک اشارت وی، مشتاقانه خود را به کشتن دهند. در مورد علت و انگیزه اقدامات این گروه منسجم و هم بسته تعابیر مختلفی ارائه شده است. گروهی با عضو گیری ها و آموزش ها و سازماندهی پیچیده که تا آن زمان، تاریخ مشابه آن را به خود ندیده و پس از آن حتی در دوران معاصر نیز الگویی برای سازمان های مخفی قرار گرفته است. حسن صباح چنان بر تمام ابعاد وجود اعضا خود تسلط داشته که تمام قد هستی آنان را در اختیار می گیرد و با اتکا به چنین فداییانی به جنگ بزرگ ترین امپراطوری زمانه اش ترکان سلجوقی می رود. برخی علت خیزش حسن صباح را به میل قدرت طلبی وی نسبت می دهند. اما هیچ گاه نباید یک واقعه تاریخی را جدا از بستر تاریخی اش مورد بررسی قرار داد.