در دهه های اخیر شاهد ظهور رویکردی جدید در مدیریت دولتی بوده ایم. بعبارت دیگر رویکردی جدید که برای رویارویی با مشکلات و مسایل پیچیده عصر حاضر شکل گرفته است. این رویکرد نوین را به نامهای متفاوت نامیده اند. مدیریت گرایی، مدیریت دولتی نوین و دولت کارآفرین. همه اصطلاحاتی است که از این شیوه جدید خبر می دهد. نان و ... برای ایرانی در استان
را در بازار بین این دوران باردار بوده اند اما این به بالا رویکرد نوین مدیریت دولتی خصلتهایی دارد که آن را از اداره امور دولتی سنتی متمایز می سازد. در این رویکرد مسئولیت مدیریت و نیل به اهداف مورد توجه بیشتری قرار می گیرد؛ انعطاف پذیری و نرمش در ساختار مدیریت روبه فزونی می نهد؛ ارزیابی و سنجش عملکردها با دقت همراه می شود و اقتصاد، کارآیی و اثربخشی به واژه های آشنای این رویکرد تبدیل می شود.
. مدیران در مدیریت دولتی جدید دیگر با بیطرفی به مسایل سیاسی نمی نگرند، بلکه با حساسیت و گرایش های خاص مسایل را دنبال می کنند و همواره خود را در معرض آزمونهای سیاسی و اقتصادی می یابند. آنان تنها مجریان امور نیستند، بلکه رهبران و هدایت کنندگان فعالیتها به شمار می روند. مدیریت دولتی جدید از سیاست ها، بازیهای قدرت و روابط سیاسی جدا نیست و در آن مجریان و سیاستگذران به صورت یک کل دیده می شوند.
ویژگی مهم رویکرد نوین مدیریت دولتی جلب مشارکت مردم در انجام امور و سپردن کارها به دست آنان است. ساختار و تشکیلات گسترده دولتی نمی تواند به بهره وری بالایی دست یابد مگر آنکه بخشهای عملیاتی و اجرایی خود را به دست شهروندان بسپارد و تنها نظارت و سیاستگذاری را از آن خود بداند. خصوصی سازی، مقررات زدایی و کاهش قوانین و ضوابط دست و پا گیر جلوه های اصلی رویکرد نوین مدیریت دولتی است که جملگی تمایل به سوی الگوهای مدیریت بخش خصوصی را نشان میدهد. و «مدیریت گرایی» در پاسخ به نیازهای امروز جوامع و پس از آنکه مدیریت دولتی سنتی در وقایع بسیاری، ناتوانی خود را نشان داده، مطرح گردیده است. رویکرد «مدیریت گرایی» برای جوامعی مناسب است که در آنها نظر ارباب رجوع و مشتریان سازمانها از ارج و اهمیت بالایی برخوردار است، کرامت و ارزش انسان مد نظر است و پاسخگو بودن به نیازهای جامعه و رضایت اهل آن هدف اصلی سازمانهاست.
در مدیریت گرایی» سازمانها قبل از آنکه حاکم بر شهروندان باشند، متعلق به آنان هستند. همانگونه که چارلز هندی از سازمان شهروندی سخن می گوید، در مدیریت گرایی نیز شهروندان صاحبان سازمانها محسوب می شوند. هندی سازمانهای امروزین را متعلق به مردمان می داند. او در لفظ و معنی واژه شرکت، سازمان و مفهوم اشتراک را وارد می سازد و معتقد است سازمان باید اعتماد و رضایت تمام مراجعان خود را فراهم آورد و خود را متعلق به آنان بداند. سازمان باید نوعی جامعه کوچک محسوب شود که افراد به آن تعلق دارند اما این جامعه به کسی متعلق نیست. بدین ترتیب مفهوم مالکیت سازمان دگرگون می شود و سازمان شهروندان جای سازمان متعلق به سهامداران را می گیرد. در مدیریت گرایی نیز با گرته برداری از سازمان شهروندی، سازمانهای بخش عمومی باید خود را سازمان شهروندان احساس کنند و واقعا در خدمت آنان قرار گیرند.
بدین ترتیب در جامعه امروز، که کارآمدی دولت، کوچک شدن تشکیلات بخش عمومی، پاسخگو شدن سازمانها در برابر انتظارات مردم و بهره وری مدیریت دولتی، اهداف اصلی نظام دولتی را تشکیل می دهد، رویکرد نوین مدیریت گرایی» می تواند تدبیر مناسبی برای تحقق این اهداف به شمار آید و مطالب آن رهنمودهایی را به طراحان و مسئولان اصلاحات مدیریت دولتی ارائه دهد.
ضرورت برخورد با چالش هایی از قبیل تغییر تکنولوژی، جهانی شدن، و رقابت بین المللی دولتهای غربی را ناگزیر از ایجاد تغییرات عمده ای در بخش مدیریت دولتی خود نموده است. پارادایم الگوی سنتی اداره که در بخش اعظم قرن بیستم یک نظریه غالب محسوب می شد، در طی سالهای اخیر که شاهد تغییراتی به مراتب وسیع تر از همه تغییرات این قرن بوده ایم، جای خود را به «مدیریت گرایی»، با مدیریت دولتی جدید داده است. و در این کتاب نظریه ها و اصول مدیریت دولتی جدید معرفی و ارزیابی شده، با الگوی سنتی اداره امور دولتی مقایسه و مقابله می شوند. مدیریت گرایی یک پدیده بین المللی است که آثار آن در تعداد زیادی از کشورهای جهان در حال وقوع است. مهمتر آنکه این تغییرات از پشتیبانی علمی، بخصوص از پشتیبانی نظریه پردازان اقتصادی و مدیریت بخش خصوصی برخوردار است.
به همین دلیل، در این کتاب برای احتراز از هرگونه خطا، به مسایل موردی و جزیی یک کشور خاص پرداخته نشده است، و مسایل در قلمرو تحولات بین المللی مورد توجه قرار گرفته اند. :
در بخش اول کتاب (فصل های ۳-۱) نظریه های مورد عمل در اداره امور دولتی سنتی و مدیریت دولتی جدید مورد مطالعه قرار گرفته است. متفاوت بودن پارادایم ها باعث شده است که مفاهیم خدمات عمومی نیز متفاوت باشند. در بخش دوم (فصل های ۶- ۴) نقش در حال تغییر دولت، که به مراتب فراتر از تغییر در دولت می باشد، مورد بحث قرار گرفته است. این بخش به مباحث کاهش قابل توجه نقش مؤسسات عمومی و الگوهای خط مشی گذاری دولت ها اختصاص یافته است. در بخش سوم (فصل های ۹-۷) به مباحث اختصاصی مدیریت دولتی جدید از جمله طرح ریزی و مدیریت استراتژیک، مدیریت سیستم های داخلی و مؤلفه های محیطی سازمان اختصاص داده شده است. در آخرین بخش کتاب (فصلهای ۱۰ و ۱۱) نظری به موضوع پاسخگویی سیاسی و محدودیت ها و مشکلات رویکرد جدید افکنده شده است.
ظاهر امر نشان میدهد که اداره امور دولتی یک الگوی جا افتاده و شناخته شده بوده و دارای یک سابقه و ادبیات طولانی و غنی می باشد. در حالی که مدیریت دولتی جدید، به علت جدید بودن هیچگاه از چنین جایگاهی برخوردار نبوده است. بنابراین، ارزیابی دقیق الگوی جدید، کار ساده ای نخواهد بود. رویکرد مدیریت دولتی جدید، مشکلات پاسخگویی و اصول اخلاقی را به همراه خواهد داشت و ممکن است بعضی تغییرات محیطی، الزاما منافعی را عاید نکند و یا منافع ناچیزی به همراه داشته باشد. به هر حال، دلیلی وجود ندارد که بگوییم نظریه جدید شکست خواهد خورد و الگوی سنتی مجددأ احياء خواهد شد. هم اکنون ما شاهد ایجاد تغییرات عمده ای در مبانی نظری و تأثیر آنها بر بخش دولتی و خدمات دولتی هستیم، و از این رهگذر رابطه بین دولت، بوروکراسی و شهروندان نیز متأثر شده است. بخش دولتی دوران هیجان انگیزی را تجربه میکند و تجربه خواهد کرد.