هنگامیکه یک اثر هنری خلق میشود تبدیل به هزاران تاویل میشود. این جمله معروف و بسیار اثر گذار ژاک دریدا مبنای اهمیت معناگرایی در هنر و معماری می باشد. حقیقت این است که دریدا بعنوان تئوریسین معماری پست مدرن با بیان این جمله سعی میکند به یکی از احساسهای انسانی حمله کند و به پیروان خود بگوید: وقتی اثر هنری شما تبدیل به تعبیر و تاویل های دور از ذهن شده و از فرد هنرمند جدا میشود؛ پس این همه سعی و تلاش در داشتن معنا و مبنای فلسفی برای تولید یک اثر هنری بیهوده است. این جمله دریدا در واقع به ذات معناگرای انسان هنرمند حمله می کند و از وی میخواهد این مفاهیم را کنار بگذارد.
تاویل، تعبیر، ایده، معنا، کانسپت، فلسفه و ... همگی واژه هایی هستند که صرف نظر از تفاوت های جزیی و گاها پیچیده، بیان کننده وجود یک روح و یک هسته اولیه برای طراحی می باشند روحی که ما به آن معنا می گوییم.
همه چیز در معماری از معنا شروع می شود. در حقیقت آدم وقتی انسان و لایق سجده فرشتگان و تمامی موجودات گردید که معانی ویژه ای تحت عنوان اسما را از خدا آموخت و بار گران امانت الهی که هیچ موجودی توان تحمل آن را نداشت، بر دوش وی قرار داده شد. انسان موجودی کنجکاو است و دایم در پی یافتن معانی و مفاهیم در قالب اکتشاف و اگر چنانچه نتواند مفهومی را کشف کند، حس عطش خود به درک و تولید معنا را با اختراع وسیله و ابزاری جدید فرو خواهد نشاند و اگر این نیز محقق نشود، نقاشی خواهد کشید، شعر خواهد گفت یا آواز خواهد خواند و بدین ترتیب هیچ کس نمی تواند حس کنجکاوی خلاق به درک و تولید معانی جدید را در انسان بخشکاند. و به خاطر این کشش ذاتی بالا در انسان است که مخترعین در حقیقت در مقام بالاتری نسبت به سایر انسانها دارند. به همین خاطر است که ما جدول کلمات حل میکنیم و وقتی جواب سوال خود را می یابیم، بی اختیار از حمام بیرون پریده و فریاد بر می آوریم: "يافتم... یافتم."
اما موضوعی که ذهن معماران را همیشه به خود معطوف داشته و باعث برخورد آراء ایشان با یکدیگر میشود این است که بالاخره فرم باید از عملکرد تبعیت کند یا اینکه فرم باید تابعی از زیبایی باشد و عملکرد به تبع و در امتداد فرم پدید آید؟ اینجانب یک جواب برای این موضوع دارم و آن اینست که در بناهایی که در عصر حاضر بعنوان شاهکار معماری مطرح می گردد، معمولا فرم کلیتی جدای از عملکرد دارد. کلیت و روحی که مربوط به ایده میشود. خوب این ایده از کجا می آید؟ آن ایده در حقیقت معنایی است که روح معماری را تشکیل میدهد. هنگامیکه به فرودگاه دالاس تگزاس اثر ایرو سارینن فکر می کنم که چگونه از فرم بال پرنده برای تولید پوسته های س قف کمک می گیرد، به یاد معنا بعنوان روح معماری می افتم و هنگامیکه موزه گوگنهایم گه ری را از ذهن می گذرانم، به یاد باز شدن گل و ش عله های آتش بعنوان معانی پدید آورنده فرم میافتم. بنابراین معتقدم "فرم تنها در زمانی می تواند نسبت به عملکرد در جایگاهی بالاتر و والاتر قرار گیرد که حاوی معنای والا باشد." درست همانگونه که انسان هنگامی در مقامی بالاتر از فرشتگان و شیطان قرار گرفت که معانی والا را تحت عنوان اسماء از خداوند آموخت.
در حقیقت این معنا است که روح حاکم بر جوامع انسانی و هر چیز انسانی و دست ساخته وی حتی بناهای ساخته شده توسط انسان را تشکیل میدهد و اگر معنا نباشد، انسان نیز در حقیقت حیوانی بیش نیست و چه بسا در مرتبهای پایین تر از حیوان نیز قرار بگیرد.
دریدا می گوید اثر هنری بعد از جدا ش دن از هنرمند تبدیل به هزاران تاویل (معنا) میگردد و بدین صورت میخواهد ارزش معنا را در معماری کاهش دهد. در پاسخ وی باید گفت که: اولا- این معانی گاها با یکدیگر و با هنرمند فصل مشترک دارند و به همین خاطر وقتی وی مبانی و ایده های خود را توضیح میدهد، این معانی توسط بیننده اثر درک میشود و مخاطب گاها از شنیدن این معانی لذت می برد. ثانيا: انسان موجودی معنا گراست و حتی اگر هنرمند نیز در اثر هنری خویش معانی مد نظر نداشته باشد یا معانی خود را بیان نماید، باز هم جامعه انسانی معنا را در هنر و معماری خواهد یافت و خواهد ساخت همانگونه که وی از میان ابرهای آسمان فرم گوسفند و کیک و... را تولید می نماید.