تحقیق فعالیتی منسجم برای رسیدن به شناختی روشنتر از مفاهیم پیرامون ماست. در حقیقت، تحقیق راهی برای گسترش مرزهای دانش و گشودن افقهای تازه است. در این راستا محقق نیز فردی است که درصدد رسیدن به شناختی تازه از مسائل و مفاهیم گوناگون است. محقق با نگاهی نقادانه و موشکافانه به پیرامون خود مینگرد و برای رفع مشکلات جامعه و ارائه ی بهترین راهکارهای علمی و عملی، اطلاعات موثقی را در اختیار متولیان امور میگذارد. محققان برای اجرای تحقیقاتشان نیازمند «روش» هستند. در حقیقت، در همه رشته های علمیْ بهرهگیری از روش به یکی از اصول اساسی تبدیل شده است و عملاً به سامان رساندن تحقیقات بدون اتخاذ روش مناسب مقدور نیست. مسئله روش و اهمیت آن در شناخت بشری برای نخستین بار و به شکل جدی در رساله ی تیمائوس[یکی از رسالههای فلسفی افلاطون] مطرح شده است. از آن زمان به بعد اندیشمندان و محققان موضعهای نظری مختلفی نسبت به آن داشتهاند و بهتبع آن پارادایمهای متعددی شکل گرفته است. در دوران معاصر تا سالهای بعد از جنگ جهانی دوم سلطه ی پارادایم اثباتگرایی در علوم اجتماعی را شاهد بودهایم. به یک بیان ساده، پارادایم اثباتگرایی بر یک معرفتشناسی عینی و روششناسی کمّی استوار است که ریشه در علوم طبیعی دارد. در علوم اجتماعی به خاطر سلطه ی پارادایم اثباتگرایی در تحقیقات معاصرْ کشف قواعد و قوانین جهانشمول و تعیین روابط علت و معلولی در پدیدهها دنبال میشد؛ اما در دهههای 1970 نوعی چرخش پارادایمی در تحقیقات علوم اجتماعی رخ داد و محققان این حوزه به سوی پارادایم تفسیری سوق پیدا کردند. این پارادایم بر معرفتشناسی ذهنی و روششناسی کیفی تأکید ویژهای دارد. استدلال محققان برای این چرخش پارادایمی این بود که در علوم اجتماعی با انسان و گروههای اجتماعی سروکار داریم و بنابراین، باید از زبانی تفسیری برای کنشهای انسانی و گروههای اجتماعی بهره بگیریم. این تغییر نگاه در حوزههای مطالعاتی علوم اجتماعی باعث شد که محققان به روشهای کیفی گرایش بیشتری پیدا کنند و بهتبع آن رویکردها و ابزارهای مختلفی معرفی شوند. این چرخش پارادایمی باعث شکلگیری مباحث و مجادلات متعددی در بین محققان مختلف شده است و ماحصل آنها این است که محققان کمّی تحقیقات کیفی را فاقد دقت و ساختار میدانند و در مقابل، محققان کیفی تحقیقات کمّی را فاقد عمق و معنا. این مباحث تا به امروز ادامه دارد و به نظر میرسد ظهور روشهای تحقیق آمیخته در دهههای اخیر نیز تلاشی برای آشتی دادن طرفداران سرسخت روشهای کمّی و کیفی باشد[که به نظر میرسد تلاشی بهغایت پستمدرنیستی است!].
در تمامی حوزههای علوم اجتماعی این جدال و تفاوت نگاه در اجرای تحقیقات را شاهد هستیم. محققان علوم ورزشی نیز بهصورت کلی از این قاعده مستثنا نیستند. محققان علوم ورزشی به اقتضای مسائلی که با آنها روبهرو میشوند میتوانند روشهای کمّی یا کیفی را اتخاذ کنند. باید خاطرنشان کرد که این دو روش هیچ مزیتی نسبت به یکدیگر ندارند چراکه هر یک به مسائل مختلفی میپردازند و پاسخگوی سؤالات متفاوتی هستند. محققان باید بدانند که این «مسئله ی تحقیق» است که تعیینکنندهی «روش» است؛ بهعبارتدیگر، یکی از اصول مسلم در تحقیق این است که تحقیق با یک مسئله یا سؤال شروع میشود و این مسئله برای حل شدن نیاز به روش دارد. برخی مسائل به بهترین شکل توسط روش کیفی حل میشوند و برخی دیگر با روش کمّی. بنابراین نمیتوان یکی را بر دیگری برتری داد. اگر این طرز تلقی در محافل دانشگاهی پذیرفته شود بهاحتمالزیاد خیلی از سوءبرداشتها از بین خواهد رفت.
کتاب تحقیق کیفی در ورزش و فعالیت بدنی یکی از سادهترین و قابلفهمترین کتابهای نوشتهشده در زمینهی روش تحقیق کیفی است که مباحث این روش را به زبانی ساده و کاربردی برای مخاطبان تدوین کرده است. این کتاب شامل چهار بخش است که در بخش اول کلیات روش تحقیق کیفی در ورزش تشریح شده است. در این بخش، روش کیفی و ویژگیهای آن و تناسبش با علوم ورزشی مورد بحث قرار گرفته است. در کنار این امور، شیوهی نگارش پروپوزال در تحقیقات کیفی و لحاظ کردن مسائل اخلاقی نیز مطرح شده است. در انتهای این بخش دو امر مهم در تحقیق کیفی بحث شده است؛ یکی نحوهی استفاده از مبانی نظری و پیشینهها در تحقیقات کیفی و دیگری نمونهگیری و انواع آن. در بخش دوم، شیوههای جمعآوری دادههای کیفی مورد بحث قرار گرفته است. در این بخش، در قالب سه فصلْ مصاحبه، مشاهده و گروه متمرکز تشریح شده است. با خواندن این فصلها خواننده به مهارتهایی مجهز میشود که میتواند دادههای کیفی مورد نیازش را جمعآوری کند. در بخش سوم، رویکردهای رایج تحقیقات کیفی شرح داده شدهاند. رویکردهایی از قبیل نظریهی دادهبنیاد، قومنگاری، پدیدارشناسی، تحقیق روایتی، و روشهای آمیخته به سادهترین شکل ممکن تشریح شدهاند. شیوهی تشریح امور در این بخش بهگونهای است که خواننده میتواند رویکرد مناسب با مسئله ی تحقیقش را به خوبی پیدا کند و به زوایای آن پی ببرد. مؤلفان تلاش کردهاند که این رویکردها را با استفاده از اصلیترین مراجع و منابع علمی و در قالب مثالهای متعدد تشریح کنند. در بخش چهارم، شیوهی تحلیل دادهها و نحوهی تدوین و گزارش تحقیقات کیفی مطرح شده است. در این بخش، در قالب یک روش عمومی [تحلیل مضمون] نحوه ی تحلیل کردن دادههای کیفی آموزش داده شده است و همچنین مباحثی در مورد کیفیت و اعتبار تحقیقات کیفی مطرح شده است. در فصل انتهایی نیز شیوهی نگارش پایاننامهها و رسالههای کیفی تشریح شده است که محققان با خواندن مطالب آن میتوانند تفاوتهای نگارش گزارشهای کیفی و کمّی را تشخیص دهند.