ریکاردو نخستین بار در ابتدای نوجوانی در دهه ی ۱۹۵۰ در یکی از بهترین محلات لیما با دختری آشنا می شود که او را «شیلیایی کوچک می نامند، آشنایی ای که بر سراسر زندگی او سایه می افکند. در آن دوران شادی و بی خیالی، آن دو نیز مانند سایر نوجوانان آن زمان از شنیدن موسیقی لذت می بردند و جزغم عشق نگرانی دیگری نداشتند. اما آن روزها نمیشد پیش بینی کرد که همان دختر، چند سال بعد در کوبای فیدل کاسترو به یک چریک مبارز تبدیل می شود و سپس در پاریس، در دوران شاد پس از جنگ، به همسری یک سیاستمدار فرانسوی در می آید. و ریکارد و از سالی به سال دیگر و از یک کشور به کشوری دیگر با اشتیاقی پایان ناپذیر دختر آتش پاره را جست و جو میکند. این کتاب هدیه ای غیر منتظره به خوانندگان آثار بارگاس یوساست؛ یک تراژدی-کمدی درخشان که در آن فرشته ی عشق مسیر تازه ای میان پاریس، لندن، مادرید و لیما ترسیم می کند. زیرا «دختری از پروه جغرافیای مدرن عشقی دیوانه وار نیز هست. |