روان شناسی با در نظر گرفتن نیازهای طبیعی انسان و درک روح زمان، پرچمدار مطالعه پیچیدگی های بشر امروز است. از اوایل قرن بیستم و با پیشرفت سریع دو علم زیست شناسی و فیزیک، روان شناسی مطالعه ذهنی را کنار گذاشت و به مشاهده و مطالعه رفتار موجودات پرداخت. البته هنوز نیز روانشناسان فرآیندهای ذهنی را مطالعه می کنند اما این کار را نه به صورت ثبت شخصی ادراکات و احساسات بلکه به شیوه های عینی و علمی انجام می دهند. متأسفانه هنوز در کشور ما بسیاری از مردم، روان شناسی را با کف بینی و احضار روح یکی می دانند و می بینیم که کتاب هایی با موضوعات فوق، به عنوان کتاب های روان شناسی، فروش فوق العاده ای دارند. در حالی که روان شناسی شاخه ای از علوم زیستی است که هم به مطالعه عینی رفتار قابل مشاهده می پردازد و هم به فهم و درک فرایندهای ذهنی که مستقیما قابل مشاهده نبوده و براساس داده های رفتاری و عصب زیست شناختی قابل استنباط است، توجه دارد. از آنجایی که روان شناسی مطالعه علمی رفتار است، روانشناسان مانند دانشمندان زیست شناسی، شیمی، یا هر رشته ی علمی دیگر، به انجام پژوهش ها نیاز دارند که از طریق آنها داده هایشان را به طور منظم جمع آوری کنند. سپس آنها این داده ها را به تدریج در کنار یکدیگر قرار می دهند تا به یک نتیجه ی عینی دست یابند. روانشناسان برای اینکه افراد عادی، به علاوهی دانشمندان دیگر بتوانند پژوهشهای آنها را درک، تفسیر و تکرار کنند، باید از شیوه های علمی استاندارد شده در انجام مطالعاتشان پیروی کنند.
اکثر روانشناسان عصر حاضر، به جای اینکه از «مکتبهای روان شناسی» سخن به میان آورند، درباره ی پنج دیدگاه اصلی که موضوع های مطالعه ی روانشناسان را تحت تأثیر قرار می دهند، اینکه چگونه آنها پژوهش خود را انجام می دهند و چه اطلاعاتی را مهم می دانند، صحبت می کنند. این دیدگاهها عبارت اند از روانکاوی، رفتارگرایی، انسان گرایی، دیدگاههای شناختی و زیست شناختی که به طور کلی مطالبی را درباره ی روان شناسی می خوانید، در می یابید که به این دیدگاه ها، اشاره های متعددی شده است. ما هنگام بحث دربارهی مکتب ها یا دیدگاه های مختلف روانشناسی، الزاما آنها را به طور جداگانه بررسی کرده و بین فلسفه های زیربنایی و کاربرد آنها، تفاوت قائل شده ایم. امروزه، اکثر روانشناسان، به ارزش هر یک از جهت گیری ها واقف اند، ولی در عین حال، می پذیرند که هیچ یک از آنها همهی پاسخ ها را یکجا فراهم می آورند. رفتارهای پیچیده ای که ما انسانها از خود نشان می دهیم، روشهای پیچیدهی پرداختن به آنها را نیز می طلبند. بنابراین، اکثر روانشناسان با استفاده از اصول و روش های دیدگاههای مختلف، هر زمان که موقعیت اقتضا کند، رویکردی التقاطی را به کار می گیرند.