عکاسان شیفته کار خود هستند، به همین دلیل کمتر پیش می آیدکه روز خود را بدون دیدن عکسی از گوشه و کنار جهان بگذرانند ساء برگین، ۱۹۸۲). می توان گفت جامعه، معاصر شاهد انفجار جنبه های بصری از طریق عکاسی بوده است، بدین گونه که با شناخت تأثیر آنی و چند حسی آن بر مخاطب (اسپنسر، ۲۰۱۱) عکاسی جایگاه رفیعی پیدا کرده است و این هنر برای دستیابی به حافلة شناختی و همچنین برقراری نوعی ارتباط پیچیده، برای انتقال پیام از طریق ساده سازی بصری، به ابزار قدرتمندی تبدیل شده است (بل و دیویسون، ۲۰۱۳). عکاسی در واقع یکی از عناصر و یکی از فرمهای حوزه «تحقیقات بصری» و «تصاویر» را به خود اختصاص می دهد. اینها هر دو عبارت های جامعی هستند که به اندک تحقیق های به هم پیوسته ای اشاره دارند که پیرامون جنبه های بصری جهان انجام گرفته اند (وارن، ۲۰۰۵).
روشهای سنتی که برای مطالعات اجتماعی مورد استفاده قرار می گرفتند غالبا با موانعی مواجه بودند. برای مثال، تنها به افرادی که دچار ناتوانی های ذهنی بودند یا کودکان و گروه های اجتماعی حساس و آسیب پذیر می پرداختند (بوکسال و رالف، ۲۰۰۹). این در حالی است که روشهای تحقیق بصری، به ویژه عکاسی، بیش از پیش کارایی و اثربخشی خود را به عنوان یک روش تحقیق مؤثر در مطالعه افرادی که به حاشیه کشیده شده اند به اثبات رسانده است. عکاسان مدتهاست که به ظرفیت و پتانسیل عکس ها در افشای اطلاعاتی که دریافت آنها از طریق منابع دیگر دشوار است دست یافته اند (پرس و مرگن، ۱۹۷۷). با این وجود، هنوز هم ظرفیت کامل هنر عکاسی به عنوان ابزاری برای انجام تحقیقهای اجتماعی به خوبی شناخته نشده است و نیاز است تا این هنر و نقش مهم آن در انجام چنین مطالعاتی بیش از پیش به مخاطبان شناسانده شود (ری و اسمیت، ۲۰۱۱: رابرتز، ۲۰۱۱).