نکتهی اصلی این کتاب این است که آن چه ما «ذهن» مینامیم و آنچه باعنوان «بدن» از آن یاد میکنیم دو چیز نیستند، بلکه جنبههای یک فرایند ارگانیک هستند، به گونهای که تمامی معنی، اندیشه، و زبان از ابعاد زیبایی شناسانهی این فعالیت جسمانی برمیخیزند. موارد عمدهی این ابعاد زیبایی شناسانه، عبارتاند از کیفیت، تصاویر، الگوهای فرایندهای حسی-حرکتی، و عواطف. برای دست کم سه دههی گذشته محققان و پژوهشگران در بسیاری از رشتهها مطالب وشواهد فراوانی در تأیید جسمانیت ذهن و معنی فراهم آوردهاند. اما پیآمدهای این پژوهشها به آگاهی مردم راه نیافت و بنابراین انکار دوگانگی ذهن جسم هنوز یک ادعای کاملا تحریکآمیز به نظر میرسید که بیشتر مردم آن را نادرست و حتی تهدیدآمیز میدانند. پرداختن به جسمانیت یکی از عمیقترین وظایف فلسفی است که شخص ممکن است در زندگی با آن روبهرو شود. پذیرفتن این که هر جنبهای از زندگی انسان ریشه در صورتهای خاصی از درگیری جسمانی با محیط دارد مستلزم بازاندیشی عمیق در اینباره است که ما که و چه هستیم، به گونهای که این بازاندیشی با بیشتر آنچه از سنتهای مذهبی و فلسفی غرب به ما ارث رسیده است عمیقا در تضاد باشد و ...