گری کوپردر سیزدهم می 1961 ،شش روز پس از زادروز شصت سالگی اش و در حالیکه بیش از صد فیلم از خود به جا گذاشت، از دنیا رفت. تنها چند هفته پیش
3
2 -تلگرامی به دوست شان ارنست همینگ ِوی
ِ از مرگ ناگزیرش، او و همسرش- راکی
زدند. آنان با خبر شــده بودند که نویسندة مغموم، تحت درمان با شوک برقی است.
همــة آن چیزی که در آن تلگرام گفته بودند، این بود: »چه داریم بگوییم جز اینکه
تمام عشــق خود را نثارت کنیم؟« آنقدر از همینگوی دور بودند که هیچ اطلاعی
از بدبیاری هایش نداشــتند؛ از پارانویایی که بــه آن دچار بود تا عقیم ماندن ذهن و
ناتوانی جســمانی اش و آن اندوه بغرنجی که خودش سیاه روزهای سگی مینامیدش.
همینگوی در آن روز دوم جوالی، در صبح خروس خوان، وقتی که همسرش خواب
بود، خودش را كشــت. لولة تفنگ را روی پیشانی اش گذاشت و ماشه را چکاند. کوپر
و همینگوی برای هم ارزش و احترام متقابل قائل بودند و هر دو می پنداشــتند که
ِ بخشــی از ارزش هر یک در گرو دیگریســت و حتی مرگ هر دو هم در یک دورة
مشترک رقم خورد