از سال ۲۰۰۰ میلادی تاکنون دو بحران جهانی مالی اقتصادی که بیشترین تاثیر سوء را بر پیکره اقتصاد و بازارهای سرمایه و پولی گذاشته را شاهد بوده و به عنوان یک مشاور سرمایه گذاری و کارگزار و مدیر سبدهای سرمایه، سود و زیان های زیادی را در خلال این ایام تجربه کرده ام. بازارهای مالی غرب در شرایط رکود و سقوط قیمت ها دارای ابزار مالی معکوس می باشند که سرمایه گذاران بالاخص حرفه ای در تعقیب روند بازار با استفاده از ابزار مشتقه و معکوس و در صورت مهارت قادر هستند با کارآمدی سرمایه گذاری های تحت کنترل خود را مدیریت نمایند.
بحران معروف "دات. کام" در سال ۲۰۰۰ در شرایطی اتفاق افتاد که بسیاری از معروف ترین صاحبنظران معتقد بودند که رشد قیمتها به مدتی طولانی ادامه خواهد داشت. در این بحران بسیاری از شرکتهای کامپیوتری ظرف مدت بسیار کوتاهی تا ۷۰ درصد ارزش خود را از دست دادند و بسیاری شرکتهای کوچکتر و برخی از بزرگترین شرکت های کامپیوتری نیز ورشکست شدند. یکی از شرکتهایی که در این دوران نابود شد، شرکتی به نام "نورتل " بود که هرگز کسی تصور ساقط شدن آن را در مخیله خود جای نمیداد.
در آن هنگام بسیاری از کارگزاران، معامله گران، شرکتها و صندوق های سرمایه گذاری و حتی بسیاری از صندوق های پوشش خطر دچار خسران و زیانهای عمدهای گردیدند. بنده در آن هنگام از طرفداران تحلیل های بنیادی بوده که هنوز نیز به فایده و سودمندی آنان اعتقاد دارم، اما استفاده از تحلیل تکنیکال را کم فایده میدانستم و به اعتبار سیگنال های تکنیکال اعتقاد چندانی نداشتم اما بعدها در گزارش ها آمده بود که برخی از سرمایه گذاران که از تحلیل های تکنیکال بهره بیشتری می گرفتند، توانسته بودند روند بازار و قیمت ها را پیش بینی نموده و حدس علمی بزنند و از کاهش زیاد ارزش دارایی های خود جلوگیری نمایند. شاخص "درصد صعودی" که در کتاب حاضر مورد بحث کامل قرار گرفته است، توانسته بود سیگنال های زود هنگامی را گزارش نماید و پیشاپیش خبر از بحران بدهد.