رمان «اولین باری که او را دیدم» نوشتهی لورا دیو، اثری در ژانر معمایی و دلهرهآور است که داستان هانا هال و دخترخواندهاش، بیلی، را پس از سالها دوری از اوون، همسر هانا، دنبال میکند. این کتاب ادامهی رمان «آخرین چیزی که او به من گفت» است و با تمرکز بر روابط خانوادگی، رازهای گذشته، بخشش و فرصت دوباره برای ساختن زندگی، داستانی پرتعلیق را روایت میکند. پنج سال از ناپدید شدن اوون گذشته است. هانا و بیلی در جنوب کالیفرنیا زندگی تازهای ساختهاند و رابطهشان با نیکلاس، پدربزرگ بیلی، نیز شکل متفاوتی پیدا کرده است. آنها تلاش میکنند گذشته را پشت سر بگذارند و به آرامشی پایدار برسند؛ اما ظاهر شدن ناگهانی اوون در نمایشگاه هنری هانا، همهچیز را تغییر میدهد. هانا بهسرعت درمییابد که خطرهای گذشته هنوز از میان نرفتهاند و امنیت او و بیلی بار دیگر تهدید شده است. هانا و بیلی ناچار میشوند خانه و زندگی خود را ترک کنند و برای نجات خود از خطری نامعلوم، سفری پرمخاطره را آغاز کنند. در این مسیر، پرسشهای بیپاسخ دربارهی ناپدید شدن اوون، دلایل بازگشت او و ارتباطش با تهدیدهای موجود، بر پیچیدگی ماجرا میافزایند. هانا در تلاش برای محافظت از بیلی، باید با واقعیتهایی روبهرو شود که ممکن است فرصت بازگشت اوون به زندگیشان را نیز تحت تأثیر قرار دهند. لورا دیو در این رمان، تعلیق و معما را با بررسی پیوندهای عاطفی و مسئولیتهای خانوادگی ترکیب میکند. شخصیتها در موقعیتهایی قرار میگیرند که اعتماد، وفاداری و بخشش اهمیت ویژهای پیدا میکنند و گذشته همچنان بر تصمیمهای امروز آنها سایه میاندازد. «اولین باری که او را دیدم» برای علاقهمندان به داستانهای معمایی خانوادگی، تعلیق روانشناختی و روایتهایی دربارهی عشق، اعتماد و فرصت دوباره مناسب است. مطالعهی رمان پیشین نویسنده، «آخرین چیزی که او به من گفت»، به درک بهتر شخصیتها و پیشینهی ماجرا کمک میکند.