«جادوگر» رمانی دلهرهآور از فریدا مکفادن است که داستان آن در عمارت قدیمی پمبرتون، خانهای متعلق به خانوادهی بارلو در روستایی در ماساچوست، شکل میگیرد. این عمارت قرنهاست که شاهد رازها و اتفاقاتی است که گذشتهی خانواده را به زمان حال پیوند میدهند. جولیا بارلو پس از از دست دادن شغل و خانهاش، به ملک خانوادگی پمبرتون میرود تا مدتی از مادربزرگ سالخوردهاش مراقبت کند. او در ابتدا قصد دارد این خانه را پناهگاهی موقت بداند، اما خیلی زود اتفاقات عجیبی آرامش او را برهم میزند. هر شب ساعت بزرگ قدیمی عمارت دقیقاً در ساعت ۳:۴۱ بامداد متوقف میشود، چراغها بدون دلیل خاموش و روشن میشوند و صدای زنی که کمک میخواهد، بیرون اتاق جولیا به گوش میرسد. جولیا برای فهمیدن دلیل این اتفاقات به گذشتهی پمبرتون سرک میکشد و با داستان زنی روبهرو میشود که در سال ۱۶۹۲ به اتهام جادوگری اعدام شده است. هرچه بیشتر دربارهی تاریخ عمارت و خانوادهاش تحقیق میکند، نشانههای بیشتری از رازهایی آشکار میشوند که برای مدتها پنهان ماندهاند. در این میان، این پرسش شکل میگیرد که آیا آنچه در پمبرتون رخ میدهد واقعاً منشأیی فراطبیعی دارد یا میتوان برای آن توضیح دیگری پیدا کرد. مکفادن داستان را میان گذشته و حال پیش میبرد و از این دو خط روایی برای بررسی موضوعاتی مانند رازهای خانوادگی، ترس، اتهام، میراث گذشته و حقیقتهایی که نسلها پنهان ماندهاند، استفاده میکند. داستان زن متهم به جادوگری نیز فضای تاریخی رمان را شکل میدهد و بهتدریج با ماجرای جولیا در زمان حال پیوند میخورد. «جادوگر» رمانی در فضای تریلر روانشناختی و گوتیک است که یک راز خانوادگی قدیمی را در مرکز داستان قرار میدهد؛ رازی که برای کشف آن، جولیا باید به گذشتهای برگردد که ظاهراً هنوز از پمبرتون دست نکشیده است.