همیشه وقتی سخن از مدرسه و کلاس درس به میان می آید، عده ای با این چالش و سؤال مواجهه میشوند که یک مدرسه خوب چه ویژگی هایی دارد؟ آیا مدرسه مکانیست که صرفا باید در آن به آموزش، انتقال علم و دانش از معلم به بچه ها بپردازیم؟ یا اینکه مدرسه جائیست که بچه ها باید برای فردای این جامعه تربیت شوند؟ یا اینکه وظیفه مهم آموزش و پرورش، تربیت کودکان برای ورود به دانشگاه ها است؟ یک دانش آموز نابغه چه ویژگی هایی دارد؟ آیا نابغه کسی است که در درسهایش نمرات عالی کسب کند و بتواند به سرعت مدرک دیپلم، لیسانس، فوق لیسانس و دکتری و ... را اخذ کند؟
مجموعه این سؤالات و هزاران پرسش دیگر بعد از شنیدن نام یک مدرسه خوب به ذهن خطور می کند. واقعیت این است که پاسخ به این سؤالها کار چندان ساده ای نیست اما به هر حال اگر بپذیریم که آموزش و پرورش توسعه یافته، پایهی توسعه همه جانبه یک جامعه است و هر قدر دانش آموزان بتوانند در همان شروع زندگی تحصیلی خود با همیاری اولیا و مربیان در مسیرهای درست قرار بگیرند به طوری که از حضور در کلاس ها احساس شادی و سرور کنند، می توان گفت آن جامعه در آینده خوشبخت تر خواهد بود و به اهدافش نزدیک شده است. اما واقعیت این است در بسیاری از کشورها و به ویژه در ملل توسعه نیافته و در حال توسعه همچنان نظام های آموزشی با بحران های معرفتی، نگرشی، محتوایی مواجه هستند. بحران هایی که باعث ضعف این کشورها، در مسیر پیشرفت ترقی، توسعه علمی، رشد و ارتقاء فرهنگی شده است.
تحقیقات نشان میدهد که هنوز در جوامع بشری آسیبها و نابسامانی هایی مثل فقر، تضاد طبقاتی، بیکاری، اعتیاد، ایدز و ... وجود دارد و بسیاری از مردم، از مواهب یک زندگی آرام و مرفه محرومند. در این راستا نظام های آموزشی نیز با تأکید بر روش های غیر کاربردی، سنتی و عدم جسارت در پذیرش تغییرات، کار اساسی برای بچه ها انجام نمی دهند. کودکان به دنیا می آیند، رشد می کنند، در بازار کار جذب می شوند، اما احساس سرزندگی و شادی نمی کنند؟ افراد زیادی امروزه از زندگی خود ناراضی هستند. اما به راستی درمان و تسکین این دردها چیست؟ به نظر نگارنده این کتاب «خلاقیت»، تسکین دهنده ی این دردهاست. خلاقیت یعنی رفتن به سوی هزاران راهی که برای رسیدن به اهداف وجود دارد. چرا بچه ها همیشه و بر حسب عادت راههای مشخص و تجربه شده را انتخاب می کنند؟ چون ترس از انتخاب و نوآوری در فرهنگ رسمی جوامع موج می زند و همچنان مربیان و معلمها، بچه ها را دعوت به راه رفتن در مسیری می کنند که قبلا خود آن را پیموده اند. در حالی که در هزاره سوم آموزش یعنی رشد بینش و نگرش هر کودکی که بتواند بیشتر کنجکاوی کرده و سؤال های بیشتری را طرح کند. در هزاره سوم، آموزش با مفهومی به نام خلاقیت گره خورده و هر دانش آموز به مدرسه می آید تا در دریای غوطه ور زندگی، مرواریدی صید کند. آنان باید شنا کردن در این دریا را بیاموزند. چون به قول فروغ فرخزاد هیچ صیادی در جویبار حقیری که به گودالی میریزد مرواریدی صید نخواهد کرد. لذا اگر قرار است بچه های ما در دنیای جدید سربلند و پرافتخار باشند باید بدانیم که آموزش تغییرات اساسی کرده است. تغییراتی که باید در قلب، ذهن و احساس بچه ها تأثیر گذار باشد. یکی از نیازهایی که به نوعی در هزاره سوم باید به آن توجه کرد، تربیت کودکان برای رسیدن به پاسخهایی مناسب جهت زندگی در دنیای جهانی شده است. در واقع کودکان هر کشور باید بدانند که هم متعلق به خاک و میهن خود هستند و هم در یک دنیای بزرگ که هویتی جهانی دارد زندگی می کنند. بنابراین فکر، احساس، ادراک و بصیرت آنان هم باید متناسب با شرایط هویتی و ملیتی خود و هم مناسب نیازهای یک جامعه بزرگ تربیت شود. مدرسه خوب مکانی است که بچه ها بتوانند خود را بشناسند و با افتخار، تلاش و همراهی معلم ها و والدین استعدادهایشان را به مرحله شکوفایی برسانند. همه بچه های هزاره سوم ثروتمند هستند، به شرط آنکه به آنان فرصت بروز، خودشکوفایی و خود بودن را بدهند. مدرسه نابغه ها یکی از معدود الگوهای جهانی است که وعده رسیدن به بهشت و اتوپیا را می دهد. مدرسه ای که شاید هنوز همه ویژگی های آن در هیچ نقطه ای از جهان ایجاد نشده است. اما این امید وجود دارد که با درک عمیق و ژرف احساسات و ادراکات کودکان و تربیت ذهن خلاق آنان، بتوان نمونه این مدرسه را در همه اقصی نقاط جهان احداث کرد. یکی از اهداف نگارش کتاب حاضر، آموزش معلمها، مربیان و حتی پدر و مادرها برای طرح یک سؤال خلاق می باشد. از چه طرقی می توان بچه ها را برای شرایط بهتر تربیت کرد؟ این کتاب به ما نشان دهد کودکان ما هر یک موجوداتی بی نظیر، خلاق و ثروتمندند و ما موظف به آموزش دادن آنان هستیم. این شعار اصلی ماست: «من بهترین هستم».