مدیران انواع سازمانها اعم از کسب و کارهای کوچک خانوادگی، مؤسسات کارآفرین به سرعت در حال رشد، سازمان های غیرانتفاعی، و شرکت های چند ملیتی پیشرو جهان باید به سه سؤال پاسخ دهند. این سه سؤال مهم عبارت اند از:
از طریق بررسی عملکرد مالی و جایگاه فعلی شرکت در بازار، قوت و توانمندی منابع آن، ضعف های رقابتی آن، و شرایط در حال تغییر صنعت که احتمالا بر شرکت تأثیر خواهد داشت، سؤال «در حال حاضر در کجا قرار داریم؟» پاسخ داده میشود. پاسخ سؤال «کجا می خواهیم برویم؟» به چشم انداز مدیریت در مورد جهت آتی شرکت بستگی دارد. فقط مدیریت در جایگاهی قرار دارد که می تواند مشخص کند چه تغییراتی در ترکیب کسب و کارش ضرورت دارد. پاسخگویی به سؤال «چگونه می خواهیم به آن جا برسیم؟» نیز جزء مسئولیت های مدیریت است. مدیریت هنگام تصمیم گیری در مورد این که «کجا می خواهیم برویم؟» باید یک استراتژی را تدوین کند و به مرحله اجرا بگذارد که شرکت را در جهت مشخص شده حرکت دهد و به سطوح عملکرد استراتژیک و مالی برساند.
ارائه پاسخهای شفاف به سؤال «چگونه می خواهیم به آن جا برسیم؟» اساس مدیریت استراتژیک را تشکیل می دهد. مدیریت کردن استراتژیک، به جای اتکا به وضعیت موجود به عنوان نقشه راه و کنار آمدن با فرصت ها و تهدیدهای جدیدی که به وجود می آیند، مستلزم توسعه یک نقش بازی کسب و کار است. برنامه بازی مدیریت باید به «چگونه»های متعددی پاسخ گوید: چگونه رقبا را کنار بزنیم، به شرایط در حال تغییر بازار چگونه پاسخ گوئیم، چگونه هر قطعه وظیفه ای کسب و کار را مدیریت کنیم، چگونه شایستگی ها و توانمندیهای مهم را توسعه دهیم، چگونه از فرصت های رشد بهره گیریم، و چگونه اهداف استراتژیک و مالی را محقق سازیم.
در این فصل آغازین، مفاهیم استراتژی و مزیت رقابتی را تعریف می کنیم. این فصل توضیح خواهد داد که چه چیزی استراتژی یک شرکت را شکل می دهد، توضیح میدهد چرا بعضی استراتژی ها تا حدی کنشی و بعضی تا حدی واکنشی هستند، و در مورد ارتباط بین استراتژی یک شرکت و الگوی کسب و کار آن بحث خواهد کرد. این فصل همچنین انواع استراتژیهای رقابتی را که می توانند باعث شوند یک شرکت در جذب مشتریان و کسب سودی بالاتر از حد میانگین، نسبت به رقبای خود مزیت داشته باشد، به شما معرفی می کند. با بحث در مورد سه آزمون یک استراتژی برنده، این فصل به پایان می رسد. در عین حال که هیچ استراتژی برنده ای به طور قطع وجود ندارد که همواره برای کلیه سازمان ها در هر شرایطی نتیجه داشته باشد، ولی تمام استراتژیهای دارای کیفیت عالی، به خوبی با موقعیت درونی و بیرونی شرکت تطابق دارند، به ایجاد یک مزیت رقابتی نسبت به رقبا کمک می کنند، و عملکرد مالی خوبی را ایجاد می کنند. تا پایان این فصل، شما ایده کاملا شفافی در مورد این که چرا در تلاش برای دستیابی به مزیت رقابتی، همواره مدیریت کردن استراتژیک نقطه آغازین است، به دست خواهید آورد.
پاسخ سؤال «چگونه می خواهیم به آن جا برسیم؟»
عناصر ویژه ای که پاسخ مدیریت به سؤال «چگونه می خواهیم به آن جا برسیم» را شکل میدهند، استراتژی کسب و کار یک شرکت را تعریف می کنند. استراتژی کسب و کار شرکت، نحوه ای را که مدیریت قصد دارد از طریق آن در صنعت رقابت کند، فضاهای وظیفه ای کسب و کار را مدیریت کند، و توانمندی های جدید را توسعه دهد، و منابع را به منظور تقویت چشم اندازهای شرکت برای موفقیت در بلندمدت ترکیب کند، توضیح میدهد. در عمل هیچ فضای عملیاتی در شرکت وجود ندارد که درگیر استراتژی کسب و کار خود نباشد و به یافتن پاسخ سؤال «چگونه می خواهیم به آن جا برسیم؟» کمک نکند. مدیریت باید در مورد برنامه هایی برای حل مقولاتی چون امور زیر فکر کند:
شرایط متغیر بازار و ویژگیها و جنبه هایی که باید در کالاها و خدمات شرکت لحاظ شود.
قیمت گذاری کالاها یا خدمات شرکت.
انتخاب مسیرهای توزیع برای کالاهای شرکت
واکنش به اقدامات تهاجمی فروشندگان رقیب
تخصیص منابع مالی شرکت
استحصال دارایی های فیزیکی و منابع جدید
توسعه شایستگیها، توانمندی ها، و قدرت منابع درون شرکت
توسعه پیوندها و سرمایه گذاری ها به منظور بهبود شایستگی ها و توانمندی های شرکت
البته استراتژی کسب و کار در برگیرنده برنامه ریزی برای عناوینی است که در فهرست فوق وجود ندارد. نکته مهمی که باید تشخیص داده شود، این است که هر فعالیت دخیل در ارائه کالا یا خدمات یک شرکت باید به وسیله تفکر استراتژیک راهنمایی شود. واقعا هیچ فعالیت، فرایند، بخش یا فضای وظیفه ای وجود ندارد که باید به بخت و اقبال سپرده شود. شکل ۱-۱ نموداری است که اقدامات و رویکردهای ایجاد کننده استراتژی کسب و کار یک شرکت را نشان میدهد. مفاهیم و پیوندهای ۱-۱ اجزای مختلف استراتژی کسب و کار مورد استفاده در شرکت «هول فودز مارکت» را نشان میدهد که باعث شد به بزرگترین خرده فروش مواد غذایی آلی و طبیعی در آمریکای شمالی تبدیل شود.