ویلبر برخلاف همه موشهای صحرایی که لباس نمیپوشند، عاشق لباس است. او دوست دارد لباسهای متنوع بپوشد و برای هرکاری یک لباس مخصوص دارد. دوستان ویلبر همیشه او را به خاطر این عادتش مسخره میکنند و میگویند باید یک لباسفروشی باز کند. ولیبر اما این حرف دوستانش را جدی گرفته است. موشهای دیگر فکر میکنند یک موش صحرایی برای این که باوقار و شجاع به نظر برسد نباید لباس بپوشد. ویلبر سعی میکند آنها را قانع کند که این طور نیست اما آنها به موش صحرایی بزرگ شکایت میکنند. ویلبر دلایلش را برای بزرگ موشها که خیلی عاقل است، توضیح میدهد و درآخر میپرسد چرا موشها نباید لباس داشته باشند؟ موش صحرایی بزرگ پس از این که زمان زیادی به این موضوع فکر میکند، همه موشها را صدا میزند تا بیانیه جدیدش را بخواند. به نظر شما جد بزرگ موشها چه چیزی میخواهد بگوید؟ آیا او موافق لباس پوشیدن موشها است یا مخالف است؟ این داستان طنزآلود درباره تفاوتهای فردی و پذیرش آنها است و تصاویر کتاب هم به خوبی داستان را کامل کردهاند.