در روزگاری که علم و ايمان در کشاکش بودند، مردی برخاست که ميان این دو پلی زد و عقل را با عشق درآميخت: ابوعلیسينا، نهتنها پزشک و فيلسوفی بزرگ، بلکه انسانی جستجوگر بود؛ انسانی که در ميان جهل و دانايی، راهی به روشنايی میجست. این رمان روايت سفری است پرماجرا كه از بخارا تا گرگانج، از گرگانج تا گرگان، از گرگان تا رى، از ری تا همدان، از همدان تا اصفهان، و از اصفهان تا آسمانها و افلاک پيموده شد. سفری که در آن، انديشه با شور عاشقانه درآميخت. نویسندۀ این کتاب بسیار خواندنی و جذاب، دکتر محمدرضا توکلی صابری (استاد و پژوهشگر رشتۀ شیمی پزشکی و داروشناسی در ایران و انگلستان و ایالات متحدۀ آمریکا، و صاحبنظر در زمینۀ ادب و فرهنگ ایران) کوشیده است تا با نگاهی انسانی و شاعرانه، به فراز و فرودهای زندگی شيخالرئيس بپردازد و از خلوت انديشهها و گفتگوهای رازآميز و عارفانه و فلسفى او و گفتگوهاى اينجهانىاش دربارۀ زندگى و علوم طبيعى با شاگردان و دانشمندان و فيلسوفان و عارفان همعصرش یاد کند، و رنج محبس و تبعيد و جستجوی آرامش در ميان طوفان قدرت و سياست را به تصوير كشد.