در ادبیات محاوره ای رایج میان دانشجویان معماری کلمات بسیاری نظیر »ایده«، »ساختار« و »مفهوم«، معادل با واژه »کانسپت« استفاده می شوند. پیداست که این کلمات با یکدیگر
مترادف نبوده و نمی توانند معادل صحیحی برای »کانسپت« باشند. در زیر به معانی این سه مفهوم و ارتباط آن ها با واژه کانسپت می پردازیم.
»ایده«، خود واژه ای مبهم در ذهن دانشجویان معماری است که جستجو برای یافتن آن در طول فرآیند طراحی، ذهن بسیاری از دانشجویان را مشغول میسازد. از آنجا که تعریفی
مطلق برای ایده وجود نداشته و اساسا ارائه چنین تعریفی نیز غیر ممکن به نظر می رسد، طراحان در مقیاس های مختلف، از جزییات فرمال در طرح گرفته تا کلیات و مبانی نظری
طرح به »ایده پردازی« می پردازند. همین ابهام و طیف گسترده معانی »ایده« است که درک مفاهیمی نظیر »کانسپت« یا »ساختار« را دچار مشکل می سازد. لذا روشن ساختن
مفهوم ایده، خود به شفاف شدن مفهوم کانسپت و تمایز این دو از یکدیگر می انجامد. با صرفنظر کردن از ایده های جزئی درطرح، جایگاه »ایده های کلی« یا به عبارت دقیق تر
»ایده های اصلی« )Ideas Main ،)را می توان حد واسطی میان کانسپت و ساختار طرح دانست. تعداد ایده های اصلی در یک طرح محدود نبوده و به طور کلی می توان گفت که
هر »ایده اصلی« ِ از یک سو ریشه در مبانی تئوریک و نظری طرح و بسترهای فرهنگی، تاریخی یا تکنولوژیک داشته و از سوی دیگر به ساختار فضایی و کالبدی طرح در عرصه
معماری ختم می شود. هر چند »ایده اصلی« از لحاظ کاربرد و معنی ارتباطی تنگاتنگ با »کانسپت« دارد اما هرگز نمی تواند جایگزین آن، خصوصا در ادبیات مکتوب معماری باشد.
»ساختار طرح« نیز ترکیب دیگری است که بسیاری از دانشجویان آن را معادل »کانسپت« میدانند، در این میان گروهی »ساختار طرح« را معادل با »ساختار فضایی پالن«
دانسته و گروهی دیگر آن را مترادف با »نمود فیزیکی و ساختار کالبدی طرح« به کار می برند. به هر حال هیچکدام از این ترکیب ها معادل مناسبی برای کانسپت نبوده و اصرار
ِ »کانسپت طرح چیست؟« نتیجه ای جز نامفهوم و مبهم ساختن مبانی طرح نخواهد داشت. »ساختار«، که در واقع به روابط حاکم
دانشجویان به تمسک به آنها در پاسخ به سوال
میان جزئیات، اجزا و قسمت های مختلف یک کل واحد دالات دارد، مهمترین شاخصه ماهیت و هویت اثر می باشد. بدین ترتیب، چه در خصوص روابط فضایی طرح )Spatial )
از این واژه استفاده شود و چه در خصوص روابط فیزیکی )Physical ،)در هر دو صورت پیوندی ناگسستنی میان ساختار و محصول نهایی فرآیند طراحی معماری وجود خواهد
داشت، پیوندی که در نتیجه آن، تغییر ساختار، به منزله تغییر ماهیت طرح و به عبارت دیگر تغییر طرح خواهد بود.
»مفهوم طرح« نیز ترکیب دیگری است که از آن به عنوان مترادف کلمه کانسپت استفاده می شود. آنچه به این اشتباه ظریف دامن می زند آشنایی دانشجویان با »هنرکانسپچوال«
و معماری کانسپچوال است که در ادبیات معماری ما به هنرهای مفهومی و معماری مفهومی ترجمه شده است. بر مبنای این معادل سازی است که بسیاری از دانشجویان در پاسخ
به سوال کانسپت طرح چیست؟ به دنبال یافتن مفهوم و معانی نظری برای طرح خود می گردند. مفاهیمی که استخراج آن از طرح ممکن نخواهد بود، مگر در صورتی که از ابتدای
روند طراحی در ذهن طراح متصور شده باشد. »معماری مفهومی«، شیوه ای خاص از معماری است که نیاز به مبانی نظری مستدل داشته و در صورت عدم شناخت کافی از این
شیوه دانشجو در روند طراحی خود به بیراهه خواهد رفت. لذا تمسک به واژه مفهوم نزد طراحان و جایگزینی ناآگاهانه آن با کانسپت موجب گسست در ادبیات گفتاری میان استاد
و دانشجو شده و نتیجه ای جز سردرگمی این دو نخواهد داشت.