تمدن های بشری و به دنبال آن جوامع، دستاوردهایی را به عنوان نشانه در اختيار آیندگان قرار داده اند تا بر اساس آنها بتوان نسبت به اندیشه فرهنگ، زبان، سیاست و عملکردهای تمدنی داوری کم و بیش دقیقی داشت. لباس نیز یکی از همین نشانه هاست. لباس به عنوان دستاوردی فرهنگی و اجتماعی در این میان نقشی بسیار ویژه و با اهمیت بر عهده دارد. لباس نه تنها یک تن پوش بلکه همچون مجموعه اطلاعاتی است که بر مبنای آن می توان وضعیت جامعه و حکومت را مطالعه و نتایج واضحی در زمینه ی نحوهی اداره ی جامعه از سوی نهادهای قدرت، چگونگی تبادلات سیاسی و فرهنگی با سایر ملل، وضعیت اقتصادی آن تمدن و مردمانش بدست آورد. در این میان هنرهای زیا از جمله نقاشی و مجسمه سازی نیز به شکلی منطقی بازتاب دهندهی مونسبت های مذکور هستند. هنرهای زیبا به طور کلی از جامعه و عملکرد حکومت ها تأثیر گرفته و می گیرند. بدین معنا که جامهای درگیر جنگ های طولانی با برخوردهای متعصبانی قومی و مذهبی تصویر خود را مستقیم یا غیر مستقیم در هنرهای زیبا منعکس می سازد. از همین روست که به جز خواندن تاریخ و روایت های درست و غلط تاریخی، میتوان از طریق هنر به عنوان دستاوردی فرهنگی به وضعیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جوامع پی برد. در این جا با نوعی ترکیب و درهم تنیدگی دستاوردهای فرهنگی و هنری مواجه هستیم. بدین معنی که این ارتباط چند جانبه بین هنر و مد و اندیشمندان، تاریخی طولانی دارد. برای بررسی این ارتباط ابتدا به مفهوم مد خواهیم پرداخت. تعریف دقیق واژهی فشن یا همان د امریست بس دشوار، چراکه این واژه در طول تاریخ معانی گوناگونی پیدا کرده؛ مد در قرن پانزدهم با مد در قرن نوزدهم و بیستم کاملا متفاوت است. ارزش های مضاعفی به لباس میدهد و در واقع مد لباسی مرنی نیست؛ بلکه عنصری نامرئی ست که در لباس وجود دارد.