در عصر اخیر، نقش عامل انسانی در عرصه سازمانی، برجسته تر و پررنگ تر از گذشته شده است. به جرأت و توان گفت در گذشته هیچ گاه نقش منابع انسانی در موفقیت های سازمانی بدین شکل مورد بررسی و مطالعه قرار نگرفته بود. در واقع، دلیل اصلی مطالعه و بررسی نقش عامل انسانی در عرصه سازمانی در این عصر، تغییرات ریشه ای در محیط تجاری است و می توان پیش بینی کرد که این روند ادامه خواهد داشت. نکته اصلی، جهانی شدن است. امروزه سازمان ها به طور فزایندهای حوزه بازارشان را جهانی می نگرند،نه وطنی و داخلی یا خارجی؟. هر گوشه جهان به یک منبع بالقوه از موارد خام، نیروی کار و همچنین بازار جدیدی برای محصولات و خدمات تبدیل شده است. اگر چه عدم قطعیت به صورت فزاینده ای در حال گسترش است، ولی این امر، فرصتهای چالش انگیزی را برای سازمانهایی که می توانند اثربخشی و کارآمدی خود را حفظ کنند و همچنین دارای انعطاف و سازش پذیر باشند، فراهم می سازد. این روند به سمت اقتصادهای بدون مرز پیش می رود. نمونه هایی از این گسترش عبارتند از: جامعه اروپا، آلمان، گلاس نوسته و پروستریکا در روسیه و متعاقب آن سایر کشورهای اروپای شرقی. امریکا و کانادا، موانع تجاری را از میان برداشته اند، در حالی که مکزیک و سایر کشورهای هم مرز جنوبی ممکن است بخشی ار این منطقه تجاری را تشکیل دهند. ژاپن، کره و کشورهای آسیای شرقی مانند سنگاپور و تایوان و احتمالا چین ممکن است منطقه جغرافیایی دیگری برای تجارت ایجاد کنند. به نظر می رسد تا اواسط سال ۱۹۹۰ مناطق دیگری مثل هند، خاورمیانه و آفریقا نیز به مناطق پر اهمیت تبدیل شوند. در حال حاضر و در آینده نزدیک، هیچ سازمان تجاری نمی تواند نقش و اهمیت جهانی شدن را نادیده بگیرد. امروزه رقابت به یک بازی تبدیل شده است. پورتر (۱۹۹۰) میگوید: یک سازمان برای کسب موفقیت و دستیابی به مزیت های رقابتی باید به توسعه، نوآوری و تغییر و تحول متعهد باشد.