سوسن عزیز نامه ات دیروز رسید اما آن قدر توی شرکت گرفتار بودم سوسن عزیزم که امروز خواندم گمانم نامه های داخلی تهران را پیک بیاورد، چون کسی بود که نشناختمش نامه رسان شرکت یک پیرمرد پیزوری است که به سختی راه می رود اما نامه ی تو را جوان فرزی آورد از اینهایی که به نظر می رسید سرش جایی گرم است و بوی قرمه سبزی می دهد باری ممنون از این همه احساس قشنگت کاش بگویی برایت چه کنم که جبران ذره ای از این همه لطف تو باشد.