وجود سطوح بالای اعتماد در سازمان باعث ایجاد هزینه های پایین ارزیابی و دیگر مکانیزم های کنترل خواهد بود و کارکنان خود را کنترل و دارای انگیزه های درونی خواهند بود. با توجه به اینکه ایجاد اعتماد، موجب اثر بخشی سازمان و کاهش هزینه های ارزیابی و کنترل می شود، بنابراین ضرورت شناسایی عواملی که باعث ایجاد اعتماد میشود، قابل احساس است (حسن زاده، ۱۳۸۳). بالعکس، نتیجه بی اعتمادی، پدید آمدن رفتارهایی مانند شایعه پراکنی، تضاد، سیاسی کاری، کیفیت پایین کار و کم کاری در سازمان خواهد بود که انرژی بالایی از سازمانها گرفته و هزینه ها را افزایش می دهد یکی از مسائل و مشکلات سازمانهای امروزی، کمبود اعتماد بین کارکنان و مدیران است (چاووشی، ۱۳۸۶). پیتر دراکر معتقد است اعتماد یعنی اینکه شخص مطمئن شود گفتار و رفتار رهبر یکی است. بر اساس تحقیقات انجام شده سازمان هایی با سطوح بالای اعتماد نسبت به سازمان هایی با سطوح پایین اعتماد نوآوری بیشتری دارند، و بهتر خود را با تغییر وفق میدهند و موفق تر هستند. همچنین سطح پایین از اعتماد باعث میشود که کارکنان جریان اطلاعات را در سازمان منحرف کنند و بدگمانی در بین کارکنان رواج یابد و ارتباطات باز و صادقانه در سازمان از بین برود الى و همکاران، ۲۰۰۴). اعتماد در ادبیات سازمان یکی از وظایف مدیریت در سازمان این است که احساس مثبت در کارکنان را افزایش دهد و احساسات منفی را کاهش دهد تا آنان با انرژی بیشتری کار کنند. چرا که احساس مثبت، استرس را کاهش میدهد و یکی از عامل های این احساس خوب به میزان تمایل فرد به نسبت دادن نیات خوب به دیگران و داشتن اطمینان به گفتار و کردار آنها می باشد که آن را اعتماد مینامند. در مطالعات سازمانی از اعتماد برای اثربخشی سازمان نام برده می شود (کوک و وال، ۱۹۸۰).
اعتماد برای جامعه پذیری موفق، همکاری، کار گروهی موثر و کمک های بلند مدت برای خطرات و کاهش هزینه های عملیاتی مهم است. به علاوه اعتماد، زمینه انضباط اجتماعی را فرا در بهبود کیفیت زندگی موثر است (لامسا و پاکتیت، ۲۰۰۹).
سه جریان اصلی در ادبیات اعتماد در سازمان وجود دارد: ابتدا اعتماد درون سازمانی یعنی به عنا یک پدیده درون سازمان، مثل اعتماد بین کارکنان و سرپرستان یا مدیران، یا میان همکاران .دهد اعتماد میان سازمانها؛ یعنی یک پدیده میان سازمانی و سوم، اعتماد میان سازمانها و مشتریان آنها که به عنوان یک مفهوم بازاریابی مطرح می شود (دایتز و هارتوگ، ۲۰۰۶). همچنین این نظریه پردازان با بعد خیرخواهی، صلاحیت، صداقت و قابلیت پیش بینی را به عنوان مهمترین عناصر تشکیل دهنده اعتماد میدانند (دایتز و هارتوگ، ۲۰۰۶). مایر و همکارانش (۱۹۵۵) سه مؤلفه اعتبار، صلاحیت و خیرخواهی را به عنوان ابعاد اصلی اعتماد مطرح میکنند ۱) اعتبار: به معنی اعتقاد به این میباشد که یک فرد یا سازمان آنچه را که قول انجام آن را داده است، انجام خواهد داد و بی تناقض عمل خواهد کرد ۲) صلاحیت: صلاحیت به قابلیت های دیگران برمی گردد که بر اساس آن میتوانند وظایف خود را انجام دهند.
۳) خیر خواهی: خیرخواهی به معنی انگیزه های مهربانانه و میزان محبت یک شخص نسبت به گروه متقابل و توجه صادقانه به رفاه دیگران است (مایر و همکاران، ۱۹۹۵). الوتن و همکاران نیز طبقه بندی دیگری از اعتماد سازمانی ارائه داده اند. آنها اعتماد سازمانی را به دو بعد اعتماد بین شخصی (ارتباطی و غیر شخصی تفکیک کردند. اعتماد ارتباطی می تواند به دو بعد تقسیم شود. اعتماد جانبی، که به اعتماد بین کارکنان مربوط می شود و اعتماد عمودی، که به اعتماد بین کارکنان و رهبرانشان بر می گردد (الوتن، ۲۰۰۸).