کتاب «کنیزکان عمارت ملکخانی» نوشته بلقیس سلیمانی، رمانی درباره زندگی زنانی است که با وجود اختلاف نسل و طبقه، سرنوشتی کموبیش یکسان دارند: رنج میکشند، خیانت میبینند، کینه میورزند و انتقام میگیرند. داستان در عمارت خاندان ملکخانی میگذرد؛ جایی که مرگ مرموز اردلان، پسر ارشد و محبوب خانواده، در غربت و بدون بازگشت جسدش، بهانهای برای سوگواری و در همان حال بستری برای بروز کینهها و رقابتهای پنهان میشود. سلیمانی در این رمان با نگاهی تمثیلی و سمبولیک به لایههای پنهان مناسبات و ساختارهای جامعه سنتی ایران میپردازد و نشان میدهد چگونه زنان حتی در تقابل با یکدیگر نیز ناخواسته در خدمت ساختارهای کلانتری مانند خانواده و قبیله قرار میگیرند. فرم روایت تحت تأثیر افسانه عامیانه «خاله سپیتک» از افسانههای ناحیه کویری ایران شکل گرفته است