جان اشتاینبک، زمان نوشتن یکی از مهمترین رمانهایش یعنی شرق بهشت، قلمش خشک شد و یکباره دیگر نتوانست بنویسد. ویراستار اشتاینبک برای حل این مشکل پیشنهادی به او داد: او از اشتاینبک خواست که هرروز قبل از آغاز کار، نامهای به ویراستارش بنویسد تا از این راه، قفل قلمش بشکند و دستش گرم شود. در نهایت این راهکار جواب داد و شرق بهشت منتشر شد. آقای ویراستار هم آن نامهها را که در حقیقت یادداشتهای روزانه اشتاینبک در زمان نوشتن شرق بهشت بودند، سالها پیش خودش در صندوقچهای نگه داشت. سالها بعد، در یک تصمیم مشترک با همسر اشتاینبک، تصمیم گرفت نامهها را در قالب کتابی مجزا منتشر کند. آن نامههای خاکگرفته در آن صندوقچه، حالا شده همین کتابی که در دست شماست! این کتاب دربارۀ نوشتن است، دربارۀ دستوپنجه نرم کردن با افکار و انتقال آنها به روی کاغذ. از میان این یادداشتهای روزانه با نویسندۀ بزرگ آشنا میشویم، به او نزدیک میشویم و افکارش، رنجها و دغدغههایش را بیواسطه از قلم خود نویسنده میخوانیم.