انسانها وقتی چشم باز میکنند از همان آغاز کودکی خود را در جهانی می یابند که هایدگر فیلسوف آلمانی درباره این حالت تعبیر پرتاب شدگی در جهان را به کار میبرد چرا که انسان در آن هیچ گونه دخالتی ندارد. قومیت و ملیت را میتوان نمونه ای از این در - جهان - بودن تلقی کرد. شناخت از تجربه زیسته انسان و درک و تفسیر او از این در جهان بودن است که امروزه در علوم انسانی از اعتباری روزافرون برخورد شده است. در سال ١٣٦١ پای تقدیر به میان آمد و من نوجوان در یکی از مدارس تهران به تحصیل ادامه دادم در آنجا بود که این در - جهان ـ بودن صورتی دیگر برایم پیدا کرد زیرا برای دانش آموزان کلاس به خاطر شهرستانی و گــر بودن، «دیگری» محسوب میشدم دیگری ای که باید رنج تحقیر را به خاطر چنین وابستگی و نسبتی تحمل کند باز در آنجا بود که دانستم آنچه از ایرانی بودن به ما توسط دیگران و یا در مدرسه به ما آموزش داده بودند با واقعیتی که ، تجربه کردن بودم ناساز جلوه می.کند در آن زمان گفتمان تحقیر اقوام که غالباً با سرعبارت یه لره یه ترکه یه ، عربه به رشتیه و..... آغــاز مـی شـد، هنــوز فروکش نکرده و نقل آنها در پایان کلاس فضای مفرحی برای دانش آموزان در حال فراهم می ساخت این تنها گوشه کوچکی از تجربه زیسته من از در جهان بودن قومیتی بود که هر چه بزرگتر میشدم این مسئله و مسائلی دیگر اجتماعی ذهن مرا بیشتر به خود مشغول می،داشتند مسائلی که باعث شد برای پاسخ دادن به آنها به حوزههای مختلف علوم انسانی سرک بکشم. با این حال رشته ای که توانست بیش از دیگر رشته ها نظرم را جلب کند جامعه شناسی بود.