«آخرین شب رئیس» رمانی تاریخی از یاسمینا خضرا، نویسندهی الجزایری، است که نخستینبار در سال 2015 منتشر شد. داستان به آخرین ساعات زندگی معمر قذافی، رهبر لیبی، در 19 اکتبر تا 20 اکتبر 2011 میپردازد؛ زمانی که پس از سقوط حکومتش در جریان جنگ داخلی لیبی، در شهر سرت و در محاصرهی نیروهای مخالف قرار گرفته بود. خضرا داستان را عمدتاً از زاویهی دید خود قذافی روایت میکند. او در واپسین شب زندگیاش، در حالی که حلقهی محاصره هر لحظه تنگتر میشود، به گذشته بازمیگردد و خاطراتی از دوران کودکی، خانواده، جوانی، روابط عاطفی و مسیر رسیدنش به قدرت را مرور میکند. به این ترتیب، زمان حالِ پرتنش با خاطرات گذشته درهم میآمیزد و تصویر شخصیتی را شکل میدهد که میان تصوری که از جایگاه و رسالت خود دارد و واقعیتی که در برابرش قرار گرفته، گرفتار شده است. در روایت خضرا، قذافی پایان خود را باور نمیکند و همچنان خود را رهبری میبیند که از سوی مردم و تاریخ جایگاهی استثنایی دارد. در مقابل، شرایط بیرونی نشان میدهد که قدرتی که سالها در اختیار او بوده، فروپاشیده و او اکنون در حال فرار از همان مردمی است که زمانی بر آنها حکومت میکرد. این تضاد، بخش مهمی از ساختار رمان را شکل میدهد. نویسنده از این موقعیت برای پرداختن به موضوعاتی مانند قدرت، خودشیفتگی، خشونت، ترس، سقوط سیاسی و فاصله میان تصویری که یک حاکم از خود میسازد و واقعیتی که دیگران تجربه میکنند، استفاده میکند. البته روایت کتاب بازسازی ادبی و تخیلی ذهن قذافی است و نباید آن را گزارش مستند از افکار یا گفتوگوهای واقعی او در آخرین ساعات زندگیاش دانست. «آخرین شب رئیس» در نهایت داستان مردی است که در آستانهی مرگ، گذشتهی خود و تصویری را که از خویش ساخته مرور میکند؛ روایتی دربارهی پایان قدرت و مواجههی انسان با فروپاشی جهانی که سالها خود را صاحب آن میدانسته است.