*باغ مسیرهای هزارشاخه*، که سال ۱۹۴۱ به چاپ رسید، شامل هفت داستان است. . تلُن، اوکبر، اُربیس ترتیوس پییر منار، مؤلف دُن کیشوت ویرانههای مُدوّر بختآزمایی در بابِل بررسی آثار هربرت کواین کتابخانهی بابِل باغ مسیرهای هزارشاخه بخشی از گفتار خورخه لوییس بورخس درمورد کتاب *باغ مسیرهای هزارشاخه*: هفت بخشِ این کتاب روشنگریِ بیشتری نمیطلبند. هفتمی، «باغ مسیرهای هزارشاخه»، کارآگاهی است؛ خوانندگانش در روند اجرا و همهی مقدماتِ جنایتی همراه خواهند بود که از انگیزهاش بیاطلاع نیستند، اما آن را، به گمان من، تا بندِ پایانی درک نخواهند کرد. سایر داستانها خیالپردازانهاند؛ یکیشان- «بختآزمایی در بابل»- از نمادگرایی بهکلی بری نیست. نخستین مؤلف روایتِ «کتابخانهی بابل» من نیستم؛ علاقهمندان به تاریخ و پیشاتاریخ آن، میتوانند به صفحهای خاص از شمارهی ۵۹ مجلهی سور رجوع کنند، که نامهای ناهمگن لوکیپوس، لاسویتس، لوئیس کارول و ارسطو را در کنار هم میآورد. در «ویرانههای مدور» همهچیز، و در «پییر مِنار، مؤلف دُن کیشوت»، تقدیری که شخصیت اصلی بر خود تحمیل میکند، غیرواقعی است. فهرست نوشتههایی که به او نسبت میدهم آنقدرها مفرّح نیست، اما بیدلیل هم نیست؛ نموداری از تاریخچهی ذهنی اوست…
بخشی از کتاب:
تاریخ بهمنزلهی «مادر» حقیقت؛ این انگاره شگفتآور است. منار، که همعصرِ ویلیام جیمز است، تاریخ را نه کندوکاوی در باب واقعیت، که همچون خاستگاه آن تعریف میکند. حقیقتِ تاریخی، برای او، آن چیزی نیست که رخ داده است؛ آن چیزی است که ما داوری میکنیم که رخ داده است. عبارات پایانی- «سرمشق و آگاهیِ اکنون، و هشدار آینده»- بهطرز بیشرمانهای عملگرایانهاند.