اگر برای زبان مفهومی وسیع و عام در نظر بگیریم در تعریف آن می توان گفت: هر گونه نشانه ای که به وسیله آن زنده ای بتواند حالات با معانی موجود در ذهن خود را به ذهن موجود زندهی دیگر انتقال دهد زبان خوانده میشود. با پذیرفتن چنین تعریفی کلمهی " زبان " حركات و اصواتی را که برخی از جانوران برای فهماندن مقصودی به هم جنسان خود به کار می برند، نیز شامل میشود. جانورانی که در حالت اجتماع به سر می برند برای القاء بعضی از مقاصد خود نشانه هایی دارند. این نشانه ها گامی صوت های ساده است و گاهی حرکات.
هرچند آگاهی ما از عالم جانوران بسیار کم است اما این تفاوت های اصلی و مهم را میان عالم حیوانی و عالم انسانی میتوان دریافت که اولا این نشانه ها در عالم جانوران بسیار معدود و محدود است، ثانيا عمل جانوران در این باب غریزی است، نه ارادی، یعنی این محدودات
که بر مقاصد خاصی دلالت میکند از روی قصد وضع نشده بلکه طبیعی و غریزی است، به دلیل آن که در جوامع مختلف و در طی زمان دگرگون می شود. اما این نشانه هایی که آدمیان برای بیان مقاصد خود به کار می برند متعدد است. یعنی بر معانی و مفاصد گوناگون و فراوان دلالت میکند و وضعی است یعنی خود به تبع حاکی از معنی و مقصود نیست بلکه بر حسب مواضع دال بر معنی خاصی است. این نشانه ها ناچار باید امری میباشد که یکی از حواس بتوان آن را دریافت. همه ی حواس ظاهر ممکن است وسیله ی ایجاد زبان شود. سپس به حسی آن که نشانه ها با کدام یک از حواس، قابل درک باشد به انواع مختلف می توان تامل شد و به این اعتبار زبان های بشری را به انواع پنجگانه دیدنی، شنیدنی، بوییدنی، چشیدنی و ... می توان تقسیم کرد.