پس از شکست سیاست های اجماع واشنگتن با محوریت حداقلی کردن حضور دولت در اقتصاد که به تعمیق فقر و توسعه نیافتگی در کشورهای قاره آفریقا و آمریکای لاتین منجر شد و در ایران نیز تحت عنوان سیاست های تعدیل ساختاری به بحران های اوایل دهه ۷۰ انجامید، تقریبا تمامی اقتصاددانان سطح توسعه بر این اعتقاد هستند که بدون حضور و نقش آفرینی دولت در اقتصاد، امکان توسعه کشورها وجود نخواهد داشت اگر حضور و نقش آفرینی دولت در اقتصاد در زمان و حد مناسب واقع نشود، اثرگذاری صحیح را نخواهد داشت. در واقع مسئله کم یا زیاد بودن نقش آفرینی دولت در اقتصاد نیست؛ مسئله نقش آفرینی بهینه دولت در اقتصاد است. در این کتاب، به دنبال پرداختن به نقش آفرینی مؤثر دولت در اقتصاد خواهیم بود.