افسانهها همیشه تمامِ حقیقت را نمیگویند. گاهی فقط نقابی هستند برای پنهانکردنِ یک راز بزرگتر. مردم محلی مـیگویند اگـر در تاریکـی شب کنار درخت کهنسـال کـافور دعا کنـی، آرزویت برآورده مـیشود؛ امـا کسانی کـه شبها پاورچینپاورچین به معبد میآیند، دنبال برآوردهشدن آرزو نیستند. آنها رازی دارند که هیچکس نباید بشنود. ریتو نائویی، جوانـی کـه همهچیزش را باخته و گوشهی بازداشتگاه افتاده، در اقدامـی غیرمنتظره آزاد میشود؛ اما فقط به یک شرط عجیب: باید نگهبان شبانهی درخت کافور در معبدی دورافتاده شود. در ابتدا همهچیز عادی بهنظر میرسد، تا اینکه شب از نیمه میگذرد و سروکلهی آدمها پیدا میشود. آنها تکتک پا به دلِ تنهی توخالـی و تاریک درخت مـیگذارند، در سکوت محض شمعی روشن میکنند و چیزی را در جانِ چوبِ کهنسال به امانت جا میگذارند؛ چیزی که با هیچ کلمهای نمیشود به زبان آورد. چـه نیروی ناشناخته و عجیبی در ریشههـای ایـن درخت نفس میکشد؟ و چرا برای حفاظت از این رازِ سرپوشیده، به سراغ پسری رفتهاند که خودش هم دلیلی برای ماندن در این دنیا نمیبیند؟ نگهبان درخت کافور، یکی از خواندنیترین و دلنشینترین رمانهای کیگو هیگاشینو اسـت؛ روایتـیست تأثیرگذار و امیدبخش دربـارهی ارزش فرصتهـای دوبـاره، بـارِ پشیمانیها، و پیوندهای نامرئی میان آدمها کـه حتی زمان و فراموشی نیز حریفشان نمیشود. |کیگو هیگاشینو از برجستهترین رُماننویسان ژاپنی است که برندهی جوایز بسیاری همچون بهترین نویسندهی ژانر رازآلود و بهترین رمان رازآلود و جوایز دیگر شد. کتاب «فداکاری مظنون x» در سال انتشارش بهعنوان دومین کتاب پرفروش ژاپن - داستانی و غیرداستانی - منتخب شد و بیش از 800 هزار نسخه از آن به فروش رسید. این کتاب همچنین موفق شد جایزهی کتاب ملی در ژاپن را از آن خود کند. از دیگر آثار این نویسنده میتوان به «معجزههای خواروبارفروشی نامیا»، «خانهای که در آن مرده بودم»، «رستگاری یک قدیسه» و «رژهی خاموش»... اشاره کرد.|