گرسنگی یکی از آثار پیشگام ادبیات مدرن و از مهمترین رمانهای روانشناختی کنوت هامسون است. رمان، زندگی چندروزهی نویسندهای جوان و بینام را در خیابانهای کریستیانیا، در کشاکش گرسنگی، فقر و غروری زخمخورده، روایت میکند. اما آنچه در مرکز داستان قرار دارد، نه محرومیت جسم، که ذهنی ناآرام و غیرقابل اعتماد است که میان واقعیت، خیال و هذیان در نوسان است. هامسون با این رمان، روایت را از جهان بیرون به پیچوخمهای ذهن انسان میبرد و اثری میآفریند که از نخستین تجربههای مهم داستاننویسی مدرنیستی به شمار میآید. نیروی اصلی داستان، تکگویی درونی راوی است؛ ذهنی آشفته که خیابان را هم صحنه و هم پژواک خود میبیند. هر اتفاق، از رد شدن یک سکه تا فروپاشی غرور یا پیشنهاد تختخوابی ساده، از درون ذهن او عبور میکند. در نتیجه، جهان بیرون تنها بازتابی از آشفتگی درونی شخصیت است، نه علت آن. هامسون این اثر را در قرن نوزدهم خلق کرد و بسیاری آن را نخستین گام به سوی ادبیات مدرنیستی میدانند. هامسون شیفتهی داستایوفسکی بود؛ و ردی از سایهی راسکولنیکوف را میتوان در راوی بینام «گرسنگی» دید. اما «گرسنگی» راه خود را پیدا میکند: از خیابان به ذهن، از واقعیت به هذیان، و از رئالیسم قرن نوزدهم به ادبیات مدرن. هامسون آگاهانه از قالبهای رئالیسم اجتماعی فاصله میگیرد. در این رمان، دنیای بیرون صرفا بهانهای برای حرکت ذهنی قهرمان است. علاقهی او به ناتورالیسم، بهویژه آثار امیل زوال، در ساختار و فضای این کتاب کاملا مشهود است.