رمان دوران سخت، حاصل مشاهدات نویسنده دربارهی وضع صنعت در شهر منچستر و پرستونو زندگی کارگران و روابطشان با کارفرمایان است. چارلز دیکنز ــ که خود نیز رنجدیدهی دوران کودکی است (از ۱۲سالگی ادارهی خانه و خانواده را در شرایط و دوران سخت عهدهدار میشود)، این تضادها را در آثار خود بهخوبی بهتصویر میکشد؛ ضمن آنکه نثر زیبایی دارد، و هریک از عناصر داستان را چنان کامل و ادبی توصیف میکند که مترجم اثر حاضر را بر آن داشت از ترجمهی صِرف بپرهیزد و بکوشد تا آنجا که ممکن است، نوع نگارش دیکنز را ــ که بهحق الگویی برای نوشتن است ــ بازبتاباند و به یاری اندوختهی ناچیز خود از دریای ادبیات فارسی و شاهکارهای جهانی آن ــ به همان شکل ادبی به زبان فارسی برگرداند و نثری درخورِ چارلز دیکنز ارائه دهد. دوران سخت، تصویری از تضاد بین حقیقتِ صِرف و حقیقت درکنارِ فراحقیقت و معتقدان به این دو است: دنیا و آنچه در آن میگذرد، هیچگاه به آن صورت نیست که ما میخواهیم و یا فکر میکنیم باید باشد، بلکه هست و فارغ از خواست و فکر ما وجود دارد. نادیدهگرفتن این اصل و عناد با آن، گرفتاری میآورد و شیرازهی زندگی، خانواده، تربیت، و همهی امور را میپاشاند. در ورای حقیقت، فراحقیقتی است که عقل و خرد آن را برنمیتاباند. پای احساس و عاطفه بهمیان میآید، و اینها واقعیاتی هستند که انکارشان نمیتوان کرد. لوئیزا، سیسی، خانم گردگریند، و شخصیتهای داستانی دیگری مانند آنها آدمهایی با تمامی موهبتهای خدادادی هستند؛ عاطفه و احساس دارند که بههیچانگاشتن این احساس و عاطفه، شخصیتهایی چون آقای گردگریند (پدر لوئیزا) را که لجوجانه میکوشد بگوید فقط حقیقت وجود دارد و بس و همهی داوریها و اصول تربیت فرزندان و تمامی امور دیگر را وفق بر آن میبیند، ناگزیر میکند درماندگی و فلاکت دخترش را هنگامی به چشم ببیند که ناتوان از جبران است...